سید کمال
امروز که ایینه جوابش سنگ است درذهن زمانه عشق هم بی رنگ است هرکس که نداند توخودت می دانی آری به خدا دلم برایت تنگ است
میترا
کـــــــــلاغ جان ! قــــــــــــصه مـــــــن به سر رسید. . . ســــوار شــو ، تـو را هم تا خانه ات می رسانم . . . !!!
سید کمال
دلتنگی یعنی : شماره ات را پاک کرده ام , هر شماره غریبی به شوق اینکه تویی خوشحالم می کند
سید کمال
می دونی رفتـن تـــــو تـــوی تـقــدیر مـنـــــه گریه هـای بـی صـــدا سهـم فـردای مــنـــــه می دونی اشکای من مـث بـارون مـی بــارن آخـه تـو کـه نـبــاشـی دیـگـه مـــانــع نـــدارن
سید کمال
اگراز پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، بهخاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هست که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدی
سید کمال
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد . . .
میترا
به سلام ها دل نمی بندم ، از خداحافظی ها غمگین نمی شوم دیگر عادت کرده ام به تکرار یکنواخت دوری و دوستی خورشید و ماه . . .
سید کمال
لعنتـــــي بگــــــــذار...توی همیــن یـکـــــــــ جملــه... دوبـــاره عاشق هم باشیـــم.....! مــن نامـت را صـــــــــــــــدا مــی کـنـــم...! تـــو بـگـــو: جــــــــــــــــــــــــ انــم
سید کمال
درد دارد وقتی چیزی را کسر می کنی که با وجودت جمع زده بودی...
سید کمال
حقیقت دارد کافی ست چمدان هایت را ببندی تا حاضر شوند همه برای از یاد بردنت آنکه بیشتر دوستت می دارد زودتر من از چمدان های خالی می ترسم ....هنوز
♥ tannaz ♥
آمدنت نزدیک است !-- مثل باران می ایی ! کافی است خــــــــــدا بخواهد ...
سید کمال
نوای دل نواز نی نیز همراه بود بشنو از نی چون حکایت می کند از جدا ییها شکایت می کند دل دریاییش عاشق باران بود و این دنباله ی عشقی بود که به آفتاب داشت برگ زردی همراه بود او تنها بود سکوت در عمق قلبش بینا بود