دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف کنین پیش از آن که از شما اعتراف بگیریم!


( فقط اعتراف های خودتون رو بنویسین)
- کپـــــی پیســـت ممنوع ، ارسالهای مشکوک به کپی‌پیست، در گوگل سرچ میشوند و با متخلف برخورد خواهد شد .

- از ارسالهای نامرتبط و اسپم خودداری کنین .

- لطفا با نظر، لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین .

جزئیات گروه

شناسه 187
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 3305 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 79 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 21
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 14
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 33

کاربران گروه

(675 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اعترافگاه
شناسه‌: 187 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫
♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫

می کنم وقتی مامانم شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم

عاطفه..!
عاطفه..!

اعتراف می کنم وقتی دخترک نوجوونی بودم خیلی از محمد رضا گلزار خوشم میومَد الانُ نبینید تنفر از گلزار مُد شده اون موقع ها به خدا همه دخترا دوسش داشتن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
سینا
سینا
توسط موبایل در اعترافگاه

اعتراف میکنم یه هفتس سر هم ۱۲ ساعت نخابیدم:/

الهه
الهه

باهاش دیگه هرگز حرف نمی زنم, وگرنه رژ ِ لبشو دو در می کردم... الان تو عکس دسته جمعیمون به خوش رنگیش پی بردم.

عاطفه..!
عاطفه..!

اعتراف می کنم هنوزم گاهی (فقط گاهی) دلم می خواد جای یه پسر باشم...

سینا
سینا

اعتراف میکنم وقتی یه خوراکی دستمه و از دستم بیوفته بلندش میکنم و یه فوت میکنمو میخورم!!!حتی اگه وسط کاسه دستشویی بیوفته

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم یک خواهر زاده کوچولو دارم که داشت میرفت کربلا بهش گفتم برا دایی چه دعایی میکنی گفت دعا میکنم خدا یکمی اخلاقت را خوب بکنه و من را اذیت نکنی

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم خواهر زاده هام داشتند باهم دعوا میکردن مامانم گفت برو آرومشون بکن منم رفتم و بعد در آخر ماجرا از منزل

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم توی حیاط خونمون گل محمدی داشتیم منم چیدم و توش فلفل سیاه ریختم و بهش دادم اونم بو کرد وهی عطسه کرد و کلاس منحل شد و منم با ذوق رفتم خونه @باران بهاری روزت مبارک

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در اعترافگاه

میکنم من تا خیالم از راحت نشه نمیتونم به کارای دیگم برسم و انجامشون بدمحتی هم اینو متوجه شدن

حُـجَّتـــ
حُـجَّتـــ

آغا میخوایم یه اعتارفی کنیم ... تو این چند سالی که یادمه پدرم هر چی کادو میاوردن واسش .واسه روز معلم من کف میرفتم واسه خودم .. هنو هم ادامه داره این داستان : دی کی میای خونه پدرررررررررررررررررر!!!!!!

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم توی عمر زندگیم یکبار هدیه به معلم دادم اونم بستگی بندالم شد دیگه مجبور شدم براش بخرم ... آخه نامرد سر کلاس راهم نمیداد

♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫
♫ °˚˚ ♥ ∂ † ß ί ♥ ˚˚° ♫

میکنم امروز بدون تقصیر# دل رو شکوندم ولی بعدش از دلش در آوردم.

...Ali
...Ali
توسط موبایل در اعترافگاه

اعتراف می کنم...کودک درونم از من سریع تر به بلوغ رسیده

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

که اگه های های یک بودید بدانید و باشد که دارم تو پروفایلش دل و رودشو میریزم بیرون