دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف کنین پیش از آن که از شما اعتراف بگیریم!


( فقط اعتراف های خودتون رو بنویسین)
- کپـــــی پیســـت ممنوع ، ارسالهای مشکوک به کپی‌پیست، در گوگل سرچ میشوند و با متخلف برخورد خواهد شد .

- از ارسالهای نامرتبط و اسپم خودداری کنین .

- لطفا با نظر، لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین .

جزئیات گروه

شناسه 187
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 3305 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 79 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 21
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 14
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 33

کاربران گروه

(675 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اعترافگاه
شناسه‌: 187 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
aynor
aynor

اعتراف میکنم هروقت آواتار عوض میکنم گــم میشـــم

عاطفه..!
عاطفه..!

اعتراف می کنم بعضی پستا انقدر قشنگ و خوب نوشته شده که حسودیم میشه دلم میخواست من می نوشتمِشون

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم تا کلاس چهارم دبستان یکه بزن بودم بعد کلاس پنجم یک کتک مفصل خوردم منم میدون را بوسیدم و دیگه دعوا نکردم

سارا : )
AMYOIFFCAJ50905CA17WJ1VCAROELT6CAVK41H9CABWT9YZCA2MW4W7CALYIO6WCALQ0RUICASXLB74CAZVVZOTCAR3OT7RCAFFU26TCAMW7BCYCA5XOAHICABEPZNICAFZKZAMCAG6E8H0CAQ40D10CAB26FKN.jpg سارا : )

میکنم موقعه امتحانات ترم اینجوری میشم

کوانتوم
کوانتوم

اعتراف میکنم دوستم گفته بود مهمون نوازن ولی من باور نمیکردم...خوشحالم

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم چه توی غمم و چه توی شادیم عاشق مداحی اهلبیتم ... روحم تازه میشه ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم رفته بودم کربلا اتوبوس خواهرا زیر دست من بود عرب بهم میگفت معلم همشون زنتن من دخترا عرب

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم یک بار خورشت بامیه درست کردم مثل استفراغ بود خودم نخوردم

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم هویزه خدمت میکردم پاسگاه مرزی برزگر بعد افطار بود ملخ افتاد توی لیوان آب هیچی دوستم دیگه آب نمی خورد بهش گفتم اگه توی غذای من بیفته میخورم شانس گند من همون موقعه یکی افتاد توی غذام منم مجبور شدم غذام را تا تهش بخورم بعد نمیدونم چرا دوستم دیگه غذا نخورد

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم یک روز داشتم توی خدمت سربازی غذا میخوردم بعد توش یک سوسک بود ... از اون روز دیگه مرغ که میخورم بادقت میخورم

یاورهمیشه مؤمن
mother.jpeg یاورهمیشه مؤمن

میکنم کوچیک بودم عاشق مادر کوچولو بودم

این ارسال را بازنشر کرده است.
amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم زود جواب سوالم را میده...

الهه
الهه

دارم خودمو می کشم برم با بچه ها نمایشگاه کتاب, چون بهرنگ قاسمی از کالیفرنیا اومده 128

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم یکی از تفریحات من اینه که خوراکی بچه ها را بخورم.. یعنی عاشق اینکارم

amirhosein
amirhosein

اعتراف میکنم هر جا هستم جمع را شاد میکنم ... ولی خودم....