دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف کنین پیش از آن که از شما اعتراف بگیریم!


( فقط اعتراف های خودتون رو بنویسین)
- کپـــــی پیســـت ممنوع ، ارسالهای مشکوک به کپی‌پیست، در گوگل سرچ میشوند و با متخلف برخورد خواهد شد .

- از ارسالهای نامرتبط و اسپم خودداری کنین .

- لطفا با نظر، لایک و بازنشر از گروه حمایت کنین .

جزئیات گروه

شناسه 187
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 3305 پست
عضو 680 کاربر
طرفدار 79 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 21
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 14
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 33

کاربران گروه

(675 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اعترافگاه
شناسه‌: 187 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
توسط موبایل در اعترافگاه

میکنم وقتی نیس میترسم حتی از کوچکترین الان دَر ِِورودیمون صدا داد اخه یکی دو شبه. روح النا رو هم نیگا کردم دیگه بدتر

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

بايد يه چيزي رو کنم که بيشتر جنبه اطلاع رساني داره!! من و همکاريم !! و در داخل يه دفتر با هم کار ميکنيم!!

(..')♥ مهـدے خدآے احساس♥('..)
(..')♥ مهـدے خدآے احساس♥...

من اعتراف نمیکنم نزن منو......../

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

امروز یه پیرزنی جلومو گرفت و گفت : دخترم می شه رمز این کارت شارژو برام وارد کنی ؟ نگاش کردم دیدم دندون نداره سریع رومو کردم اونور گفتم نه ! وقت ندارم . . . ظاهر ژولیده ای داشت . سنشم بالا بود و قد بلندی داشت . راستش بدم اومد از شکل و شمایلش ... رمزو وارد نکردم و رفت . یکی از خانومایی که نزدیکم بود اومد جلو و گفت : میدونی این کیه ؟ گفتم: نه ! گفت این زمان شاه سرهنگ ارتش بوده و با درجه ی خیلی بالای نظامی بازنشست شده . زمان جوونیش موهای بلند و قد بالا بلندی داشت و وقتی لباس فرم می پوشید یه محل ازش حساب می بردن . آدم خوبی بود و کار مردم راه بنداز بود ... منتهی یه روز وسط انجام وظیفه یه پسر جوون با ماشین میزنه بهش و سرش می خوره به جدول کنار خیابون و از چندین و چند سال پیش یکم ناتوان شده مغزش... خیلی از حانومه تعریف کرد . اینقدر جا خوردم / اینقدر جا خوردم که حالم از خودم و رفتارم بهم خورد ... این زن با اون درجه ی بالای نظامی اونم زمان شاه حالا به این روز افتاده بود . ماها چی میشیم یعنی دوران پیری ؟! خیلی خجالت کشیدم . خیلی . هیچ کسیو نباید از ظاهر قضاوت کنم .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
naghash_koochooloo
naghash_koochooloo

اعتراف میکنم نیم ساعت میخوام جواب مسیج معلمم رو دیر تر جواب بدم پ.ن خیلی هم واسه اون مهمه مثن

naghash_koochooloo
naghash_koochooloo

کلا از این که فک کنن آدم هیچ برنامه ای نداره فقط خودشون برنامه کار دارن بدم میادماشالله خیلی هم بلدم بگم نه

naghash_koochooloo
naghash_koochooloo

اعتراف میکنم وقتی معلم یا هرکی ساعت یه برنامه ای رو عوض میکنه حرصم میگیره حتی اگه اون ساعت جدید هیچکاره هیچکاری نداشته باشم

شوولبا
شوولبا

واقعن ما نسل سوخته ایم اون زمونا حتی صدای زنگ مدرسه مونم باعث سکته مون میشد .. الان چی ؟ صداش انقد آرومه ُ جالیپ که شک میکنی زنگ مدرسه ست !!

شوولبا
شوولبا

اعتراف میکنم اعترافم نمیاد

شوولبا
شوولبا

اعتراف میکنم الان باید برم آماده شم ولی خو اصن حیسش نیهست

شوولبا
شوولبا

اعتراف میکنم هرباز میرم ف ب قسمت how ,uch ur lover loves u? رو چک میکنم امروز 90% ِ یهنی کمتر از روزای پیش

شوولبا
شوولبا

اعتراف میکنم تنها جذابیت ف ب توو پاسخ دادن به سوالاشه

شوولبا
شوولبا

اعتراف میکنم اغلب فکر میکنم اگر خوافم نیاد چی بیاد

tahoora
tahoora

اعتراف میکنم کم اوردم دیگه نمیتونم طاقت بیارم ....اعتراف میکنم الان ته غمم ....اعتراف میکنم دارم میمیرم از حسادت کسایی که الان پیش تو هستند .........من دیگه نمیتونم .............