هذيان با آيينه
باور نداشتیم که عشق پاورچین پاورچین پایین رود تا پشت کوه خاطره ها ...آن گونه که شب میهمان قلب هایمان شود .....اینک دو جزیره ایم جدا از هم .....و موج حادثه آه می کشد در میان ما........
هذيان با آيينه
هـــــيــــچ كجا هـــــــــيچ كــــــــس دلتنگ تو نيست بي خودي توي سينه ام بالا و پائين نزن آرام بگير
هذيان با آيينه
توي اين دنياي غريب پرريا من ساده دل چه راحت غربت را غربال مي كنم
هذيان با آيينه
وقتي پير ميشوي . . ديگر وصله ناجوري . . . . زياد دست وپا نزن . . جايت هيچ كجاي دل كسي نيست
هذيان با آيينه
اين روز ها چه راحت صفحه هاي روز مرگي راسياه مي كنم توي تنهايي ها
هذيان با آيينه
در اشتیاق گلی که نچیده ام می لرزم !
هذيان با آيينه
زحمت کاشتن یک گل سرخ ... کمتر از زحمت برداشتن هرزگی علف نیست گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز فراهم نشود بی گل آرايي ذهن نازنین؛ نازنین؛ نازنین هرگز آدم ، آدم نشود
هذيان با آيينه
یه پروانه را با دستات می گیری بعدش می خوای ببینی زنده هست؟ انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه محکم بگیری....می میره دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست
هذيان با آيينه
اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم
هذيان با آيينه
هيچ وقت نخواستم عاشقم باشي هيچ وقت نخواستم تنها براي من باشي هيچ وقت نگفتم تنهايي ام را پركن فقط خواستم كه صادق باشي همراهم و هم دل . . . . اما همين هم نبودي
هذيان با آيينه
از همان اول كودكي با قصه هاي دروغ خوابمان كردنند براي همينه كه عاشقانه هاي دروغ راحت خوابمان ميكند
هذيان با آيينه
مي خواستم از هزاران زخم ودرد ايام كه به جانم بود بگويم . . . اما ناگفته ترحم در نگاهت لبانم را دوخت
هذيان با آيينه
كاش كسي عاشقي يادم نميداد كاش از عاشقي چشمان تر و دل بازي خورده نصيبم نبود كاش عشق اينهمه تفسير نداشت كاش انقدر صداقت داشتيم كه كلام مان معناي دوگانه نداشت كاش ترحم و توهم پاسخ كلام دلم نبود