دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دل نوشته ها و دلتنگي هاي من براي تو
وقتي هيچ كجا هيچ كس مثل هيچ كس نيست وقتي كسي ترا باور ندارد همه نا گفته هايم را با اينه مي گويم آينه مقابل ديوار است پس ديگر هم پشت و پناه دارم و هم همدلي نشسته در سكوت

جزئیات گروه

شناسه 514
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 4737 پست
عضو 332 کاربر
طرفدار 18 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 84
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 195
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 24

کاربران گروه

(329 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

هذيان با آيينه
شناسه‌: 514 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط *فرياد*

يك وقتهايي تنهايي باعث ميشه خيلي ها سرخودشان هم كلاه بگذارند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط *فرياد*

همه عاشقي هاي ما تبديل شده به بقاي نسل . . تعجب مي كنم اين نسلي كه اين همه زخم رنگ و ريا و نفرت و خيانت را بدوش مي كشد چه لزومي به بقا دارد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط *فرياد*

چرا ياد نمي گيريم كه عشق را فقط در كلام نه بايد محصور كرد اگرعاشقي خواستن با روح و جان است چرا با دستان ، چشمان ، به حركاتمان عاشقي نمي كنيم

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط *فرياد*

يادم نمي آيد دستانم براي كمك كردن به كسي باقصد و نيت شخصي درازشده باشد . . اما هميشه يادم خواهد ماند هيچ كس دستش را براي كمك كردن بي توقع به سويم درازنكرد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط *فرياد*

لعنت به سادگي هاي من لعنت به اين زود باوري هاكه كلام و نوشته هايم را سياه كرده و همراهانم را رنجاند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه
توسط ماه

آدم تنها سرد است .. دنیا پر از آدم تنهاست .. دنیا سرد است ...............

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

از همه سوی جهان جلوه‌ی او می‌بینم جلوه‌ی اوست جهان کز همه سو می‌بینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره‌ی اوست که با دیده‌ی او می‌بینم تا که در دیده‌ی من کون و مکان آینه گشت هم در آن آینه آن آینه رو می‌بینم او صفیری که ز خاموشی شب می‌شنوم و آن هیاهو که سحر بر سر کو می‌بینم چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل آن نگارین همه رنگ و همه بو می‌بینم تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه‌ی قاف کوه در چشمه و دریا به سبو می‌بینم زشتی نیست به عالم که من از دیده‌ی او چون نکو مینگرم جمله نکو می‌بینم با که نسبت دهم این زشتی و زیبائی را که من این عشوه در آیینه‌ی او می‌بینم در نمازند درختان و گل از باد وزان خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک خار را سوزن تدبیر و رفو می‌بینم با خیال تو که شب سربنهم بر خارا بستر خویش به خواب از پر قو می‌بینم با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز نرگس مست ترا عربده‌جو می‌بینم این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خدایا وقتی با تو حرف میزنم دلم میخواهد خورشید در آسمان چهارم به خواب برود. عطر خوش تو که در اتاقم می پیچد ، پرده ها به رقص در می آیند ، سقف اتاقم پر از ستاره می شود و ماه آنقدر پایین می آید که می توانم لمسش کنم . خدایا فقط تو می توانی بی آنکه در را باز کنی وارد قلبم شوی و نام مقدس عشق را روی تک تک سلولهایم بنویسی . فقط تو می توانی بی آنکه دست در گردن کلمه ها بیندازی رگهایم را پر از شعر کنی ... خدایا فرشته ها با چه زبانی با تو حرف می زنند ؟ وقتی نسیم به نزدیکی تو میرسد چه احساسی دارد؟ اولین جمله ای که آدم به تو گفت چه بود؟ آخرین گناه آدم چه خواهد بود؟؟

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

معلم به خط فاصله میگفت خط تیره خوب میدانست فاصله ها چه به روز آدم می اورند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

شاید فاصله ها بتوانند نگاه ها را از هم دور کنند ولی قدرت این را ندارند که یادها را از هم دور کنند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

غصه تو برای من، شاید من برای تو، دلت گرفت بگو خودم، گریه کنم به جای تو.

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک در "تو"خلاصه کردم ای کاش یک بار تنها همین یک بار تکرار می شدی تکرار

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

از ساعت متنفرم، از این اختراع عجیب بشر که جای خالی حضور تو را به رخ دلتنگی هایم میکشد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن سایه‌ی دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل سفره پنهان می‌کند نان حلال خویشتن شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک او جمال جمع جوید در زوال خویشتن خاطرم از ماجرای عمر بی‌حاصل گرفت پیش بینی کو کز او پرسم مل خویشتن آسمان گو از هلال ابرو چه می‌تابی که ما رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک شهریار ما غزل‌خوان غزال خویشتن