دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گروهی برای دلنوشت های دنبالریون
در این گروه کپـــــی پیســـت ممنوعه و فقط می‌تونین نوشته های شخصی خودتون رو به اشتراک بزارین.



ارسالهای مشکوک به کپی، در گوگل سرچ میشن و در صورت مشاهده‌ی ‌تخلف، حتما برخورد میشه.

جزئیات گروه

شناسه 56
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 5223 پست
عضو 766 کاربر
طرفدار 58 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 16
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 31
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 21

کاربران گروه

(763 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلنوشتِ دنبالریون
شناسه‌: 56 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا

سال 83 که دانشگاه قبول شدم،بین زرقان شیراز راهی نبود ولی بابا گفت خوابگاه بگیری خیالم راحت هست تا اینکه بخوای هر روز تو جاده بیای و بری.القصه من خوابگاه گرفتم ولی زیاد بین خونه شیراز در رفت و آمد بودم.یه برا خسته وکوفته از داشنگاه رفتم حافظیه که بعدش برم خونه.همون موقع تو حافظیه آهنگ داشت پخش میکرد.یهو یکی از بچه ها گفت تو هم مثل یه پرستوی مهاجری .. و اینگونه بود که من شدم پرستوی مهاجر و آی یاهو هم شد ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

قشــــــــــــــــــــــنگ هویج شدم

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

باید یه وقت بذارم و کتاب رو یه بار دیگه بخونم

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

من برم بخوابم...اجیم فردا کنکور داره...هی میگه سروصدا نکن

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

موضوع برنامه رادیو هفت در مورد آب هست؛یادم افتاد به جریان شادی مردم بعد از فوتبال؛داشتم از گرما تو اون شلوغی میمردم؛عطش آب کرده بودم شدید؛سوپرمارکت هم نزدیک نبود؛یه لحظه چشمم افتاد به چند بطری آب معدنی رو صندلی عقپ یه 206؛یعنی اینقدر مظلومانه و بدون چیزی داشتم به بطری ها نگاه میکردم که راننده اش فهمید و یه بطری آب بهم داد و گفت خسته نباشی خانم خبرنگار؛اون لحظه انگار دنیا رو بهم دادن

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘

بعد مدت ها گرفته بودم ، برا کنم " البته به چند روز " ولی از ظهر دفتر نداشتم به هر کی هم میزدم ، کسی نبود! تعداد هام رفت بالا سر آخر یکی برگشت بهم گفت : من از تمام ip ازت میخوام

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

خوب شب کنکورم فرارسيد . . .دقيقا 1سال و دو روزه از وقتي تصميم جدي برا خوندن گرفتم ميگذره ،از خدا ميخوام هر چي صلاحمه رقم بخوره . . . و از شما ميخوام که برام دعا کنيد . . . . د هنوز که زل زدي به مانيتور هم اکنون نيازمند ياري سبزتان هستيم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
kart22-249851402.jpg مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

مـن مــی تـرسـم . . .

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

بچه ها کسي اينجا دانشگاه شريف درس نخونده؟يا حوزه ش اونجا نبوده عايا ؟؟؟؟؟

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

مـَن ُ از کــنــکــور نَـتـَـرســونــیــن پــآرســآل شـرکـت کـَــردَم تـــآزه 1 ســآعــت زودتـَـر بــُـلــنــد شــدَم اَز ســر ِ جــلــســـ‎ه بـَـعــد اَدَبــیــآتـَـمـَـم 68 زَدَم بــآایـــنــکـــ‎ه زیــآد نـَـخــونــده بــودَم مـُـعــدل ِ نـَـهــآیــی مـَـم 15/56 ِ پـَـس غـَـم نـِـمــی دآرَم

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

کنکوريا چشماتونو بگيرين . . . . . . . . . . من استرس دارم ناجور

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

کارناممو گرفتم سال تفلدم زده 37 پسرخالم ديده ميگه چند سال افتادي بروز نميدي ؟

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

یــک عــدد کـنــکــوری خــِـلــی درس خــونــده هــَم مــثــلــن وآقــعــا هــدف ه مــن از ثــبــت نــآم چــی بـود ِ ؟

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

بــ‎ه گـُـفــتــ‎ه ی ، روز ِ قـَـبــل ِ بــآیـَـد بــ‎ه ُ پـَـردآخت تــآ ‎ه پـِــی در پــی و هــآ اَز ِ عـَـزیـــز بـــ‎ه دَر شـــ‎ه مــآم بـــ‎ه حـَـرفــ ِ گــوش ِ جــآن فـَـرآ مــی دَهـیــم ُ پـَـردآزیــم . . .

♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥
♥۩۩ Fatemeh ۩۩♥

مشاور گفته شب کنکور با کامپیوتر و تبلت و گوشی و... کار نکنین . خوب الان که روز ِ بعدشم رو که نگفته ، پس هستم در خدمتون