دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گروهی برای دلنوشت های دنبالریون
در این گروه کپـــــی پیســـت ممنوعه و فقط می‌تونین نوشته های شخصی خودتون رو به اشتراک بزارین.



ارسالهای مشکوک به کپی، در گوگل سرچ میشن و در صورت مشاهده‌ی ‌تخلف، حتما برخورد میشه.

جزئیات گروه

شناسه 56
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 5223 پست
عضو 766 کاربر
طرفدار 58 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 16
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 31
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 21

کاربران گروه

(763 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلنوشتِ دنبالریون
شناسه‌: 56 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باقر
باقر

ازمن دلیل دوست داشتنت رامیپرسند! آخرچطورعظمت روحت رابرایشان شرح دهم؟! .

memol
uszj3qil2oxi0zrsqed4.jpg memol
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

چنده . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

دل من... چرا پیر شدی؟

...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

روان شاد شدہ دلم!

...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

میان تک سرفہ ھایم سکوت کن! آخر نمی خواھم سرفہ ھایم باعث شود صدای زیبایت را نشنوم!

...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

دلم می سوزد.

مهسا
مهسا

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

مهسا
مهسا

دفعه اول تو کوچه دیدمش. گفت: داداشی میای بازی کنیم؟ بعده اینکه بازیمون تموم شد، گفت: تو بهترین داداش دنیایی. وقتی بزرگتر شدم و به دانشگاه رفتم، چشام همش اونو میدید و میخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم، دوسش دارم. اما اون گفت: تو بهترین دادش دنیایی. وقتی ازدواج کرد، من ساقدوسش بودم، بازم گفت: تو بهترین دادش دنیایی و وقتی مرد، من زیر تابوتشو گرفتم. مطمئن بودم اگه میتونست حرف بزنه، میگفت: تو بهترین دادش دنیایی. چند وقت بعد وقتی دفتر خاطراتشو خوندم، دیدم نوشته: عاشقت بودم، دوست داشتم، اما میترسیدم بگم. برا همین میگفتم: تو بهترین داداش دنیایی

مهسا
مهسا

بچه که بودم مامانم ميگف تو خیابون پفک و چیپس و اینا نخور شاید یه بچه ای ببینه دلش بخواد، یکی نیس همین مطلبو به این دختر پسرایی که سفت همدیگرو بغل می کنن و راه می رن انتقال بده

...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

دو دلم کہ بسوزم یا بسازم...

...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

دلم تنگہ...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

معشوقے را ڪﮧ چشـم انتخاب ڪند، چـﮧ بسا ڪﮧ محبـوب دل نــشود ... امــــا؛ آنرا ڪﮧ دل پسنـدد، بــے گمــاטּ نور چشـم خواهد شد...❈

...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

وای بر دل من!

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
1343572439175076_large.jpg ˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

بـزرگتـرین امانـت ِ خـدا خود ِ مایـیـم .. روا نیـست خیـانـت کنیـم .

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط پیامک در دلنوشتِ دنبالریون

بانوی لحظہ ھای سرد من!