دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گروهی برای دلنوشت های دنبالریون
در این گروه کپـــــی پیســـت ممنوعه و فقط می‌تونین نوشته های شخصی خودتون رو به اشتراک بزارین.



ارسالهای مشکوک به کپی، در گوگل سرچ میشن و در صورت مشاهده‌ی ‌تخلف، حتما برخورد میشه.

جزئیات گروه

شناسه 56
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 5223 پست
عضو 766 کاربر
طرفدار 58 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 16
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 31
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 21

کاربران گروه

(763 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلنوشتِ دنبالریون
شناسه‌: 56 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

همون اتاق کوچيکم که پره غصه هامه ، شده سنگ صبورم ...

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

ــبـــهــــ ـــمــــیــــگـــــم ــحــقــتـــهــــ ، ـــآ ــخـهــ ــــعـا ــشـقــــ ـــــشــد ـــیــــ !

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

اونـی  کـه بـرایـه بـغـض هـام گـریــه مـیـکـرد ، حـالــا بــرا گـریـه هــام مـیـخـنــده . . . . !!!!

حی علی الـ عزا ./
حی علی الـ عزا ./

چـرا بـایـد  هر چند وقتـــــ یـه بـار بـگـیـره آخــه ؟؟

سحر
سحر

دوباره مقصدراهی................. پرواز سهم بالم نيبست/ بی تو اين جاده مسافر می خواهد.. هم بال می شوی پروازم را؟

سحر
سحر

گفتمش بی تو چه می باید کرد.. عکس رخساره ی ماهش را داد/ گفتمش همدم شبهایم کو... تاری از زلف سیاهش را داد/ وقت رفتن همه را می بوسید... به من از دور نگاهش را داد/ یادگاری به همه داد و به من... انتظار سر راهش را داد

سحر
سحر

دو کلمه راست بگویم که دوستش دارم

سحر
سحر

اینجا خیس است خیس.. همه جا از باران و گریه های من...

سحر
سحر

ين روزها با غريبه ای که در من می خواند الفتی ندارم.. می خواهم به جای شعر، نام تو را بنويسم تا دلم بنشيند و نگاهت کند.. کاش می شد زير بارانی که در دلم می بارد قدم می زدی تا من می نشستم و غزل چشمهايت را دوره می کردم

سحر
سحر

این کیست که با این همه غم می خندد ؟ زخمی شده ... باز دم به دم می خندد/ در مرگ چه رازی است که این کهنه درخت، با هر تبری که می زنم می خندد ؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحر
سحر

چشم هایی نگرانند به راه من و تو

سحر
سحر

چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟!

سحر
سحر

یک و یک...

سحر
سحر

غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس.... در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود

سحر
سحر

هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم... سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود