دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گروهی برای دلنوشت های دنبالریون
در این گروه کپـــــی پیســـت ممنوعه و فقط می‌تونین نوشته های شخصی خودتون رو به اشتراک بزارین.



ارسالهای مشکوک به کپی، در گوگل سرچ میشن و در صورت مشاهده‌ی ‌تخلف، حتما برخورد میشه.

جزئیات گروه

شناسه 56
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 5223 پست
عضو 766 کاربر
طرفدار 58 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 16
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 31
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 21

کاربران گروه

(763 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلنوشتِ دنبالریون
شناسه‌: 56 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

مرد که گریه نمی‌کنه... نه پس، فقط پیاز پوست کندن رو تجسم می‌کنه...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

لطفا وز وز نفرمایید...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

از جهنم واسه همه دست تکان می‌دهم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

کاش حرفامو به در و دیوار می‌زدم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

به قلب ِ کینه‌پرور ِ من خوش آمدید...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

عابری در پیاده‌روهای جهنم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

تاوان ِ اشتباهات ِ نکرده رو پس میدم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

مانده‌ام در احاطه‌ی مترسکهای چوبی و نعره‌ی کلاغ‌های بخت برگشته...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

ثواب ِ 69 تا رو نخواستیم به همون یکیش قانع میشم...هیچوقت فکر نمی‌کردم "سلام گفتن" این همه اعصابم رو به‌هم بریزه...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

دیگه تحمل ِ این همه پچ پچِ ِ و نیشخند ِ این مترسک‌ها رو ندارم... فقط دوست دارم 100% مطمئن‌شم که همش در مورد ِ من ِ... اوونوقت می‌تونم با خیال ِ راحت اوون رووی خودمو بهشون نشون بدم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

از خسته شدن، خسته شدم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

چقدر سخته وقتی دیگه نتونی توو خونه‌ی خودت هم راحت باشی...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

همه‌چی آرومه ... من هم دارم بیهوده‌ترین روزهای زندگیم‌و تجربه می‌کنم . . .

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

یادش بخیر دوران ِ ابتدایی بود که هیچوقت یادم نمیره از خودم ابتکار به خرج داده بودم و زنگ نقاشی داشتم یه وزنه‌بردار (حسین رضازاده) رو میکشیدم که تقریبا قشنگ شده بود...(یادمه اوون موقع اکثر نقاشی ها یه خونه بود با یه بچه یا که داشتن از یه طرحی تقلب میکردن و...) بعد از مدتی دیدم یکی از بچه‌ها داره مثل ِ من وزنه بردار میکشه و منم عصبی شدم و نتونستم تحمل کنم و کلی جر و بحث پیش اومد و نسبتا درگیری فیزیکی... که آخرش گریه‌ی طرف در اومد مجبور شدم واسه اینکه آبروم بیشتر پیش معلم نره...ازش عذر خواهی کنم...

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥

چقدر مسخرست که نقطه‌ضعف‌هام، یه زمانی باعث ِ افتخارم بود...