دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گروهی برای دلنوشت های دنبالریون
در این گروه کپـــــی پیســـت ممنوعه و فقط می‌تونین نوشته های شخصی خودتون رو به اشتراک بزارین.



ارسالهای مشکوک به کپی، در گوگل سرچ میشن و در صورت مشاهده‌ی ‌تخلف، حتما برخورد میشه.

جزئیات گروه

شناسه 56
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 5223 پست
عضو 766 کاربر
طرفدار 58 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 16
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 31
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 21

کاربران گروه

(763 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دلنوشتِ دنبالریون
شناسه‌: 56 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

تو قسمت سایت زده از برداشتن دروسی که تاریخ معلوم نیست کنین!اونوقت من رفتم کنم دیدم همون درس کلاسش نزدیک پر شدنه!در نتیجه منم برداشتمیه همچین حرف گوش کنی هستیم ما

مطهره ورژن ِ پسرونه : )
مطهره ورژن ِ پسرونه : )

@عدس پلو !(خندون دنبالر) خب الان 3روز از روزی که رفتی میگذره.اگه 7روزه باشه شما باید4روز دیگه برسی.امیدوارم بهت خوش گذشته باشه اونجا...به ما که اینجا خیلی خوش میگذرهتولدِ @بابا مانی ( بزرگ خاندان ) شدکه نبودی واومدی باید حتما بهش تبریک بگی.تازه فهمیدم خونه @rEza یه خورده نزدیکه به ما... @dina.behdad.)zAhRaⓐⓛⓞⓝⓔ) هم حالش خوبه...اصن همه چی تقریبا خوبه....فخط دلتنگ شماییم که بیایی میگم بمب ممب که زیرِ پاتون ننداختن؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فشفشه
فشفشه

بابابزرگ مامان بزرگم بچه که بودیم برامون خاطره هاشون تعریف میکردن یبار من 6-7سالم بود پرسیدم چی شد عروسی کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابابزرگم گفت من دانشجو بودم مامان بزرگت هی میومده موهاشو بیرون میریخته جلوم هی رفت و آمد داشته میگفته حسین بیا منو بگی و اینا..............بعد من خنگم باورم میشدکاش بودن 10ساله رفتن

مطهره ورژن ِ پسرونه : )
مطهره ورژن ِ پسرونه : )

الان سه-چهار روزه میگه: بیا برو حموم...خب حسش نیست چیکار کنم من؟؟؟ مطهره در خدمتِ شما.

مطهره ورژن ِ پسرونه : )
مطهره ورژن ِ پسرونه : )

بعد از کلی و#سختی وبعد از دوساعت گشتن تو نت...بالاخره یه دستی به کشیدم.البته با کمی فاصله داره ولی درکل بد نشد.وبه اصرار دوستان رنگشم روشن گذاشتم که دلتون باز بشه....از همون دورانِ عوض کردن و واینا برام سخت ترین کار بود...خیلی دنبالِ اون چیزیکه میخواستم میگشتم وبه سختی پیدا میشد...گاهی به یه صبح تا بعد از ظهر گشتن

فشفشه
فشفشه

داداشم خیلی دلش داداش میخواسته بعد من که ب دنیا اومدم زنگ میزنه به مامانم نه سلامی نه هیچی فقط میپرسه دختره یا پسر میگه دختر میگه پس تو جوف کنار بیمارستان جاش بذار بیا خدافظ

این ارسال را بازنشر کرده است.
فشفشه
فشفشه

بابام داشت یچیزی برام توضیح میداد بعد منم نگام اونطرف بود ............... بهم گفت فمیدی میتی خره...........منم جزء سرراهیام

parnian
parnian
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

دلم میخواست امشب بات حرف بزنم...

parnian
parnian
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

آخ آخ دندونم..وای وای دندونم...چیکار کنم خدایا!!!

parnian
parnian
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

چرا ما آدما فکر میکنیم اگه زندگیمون جوری که میخوایم نیست و خوب نیست یا اگه مثلا کنکور قبول نشدیم یا خیلی چیزای دیگه فقط بخاطر اینه که ما اینجاییم و جای دیکه نیستیم....

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون

چقد خوب بود که همه ناراحتی و عصبانیتتو سر یکی خالی کنی و بعدشم عذاب وجدان نگیری!

آناهیتا
آناهیتا

یه سریال بود چهارشنبه ها ساعت 9 شب شبکه 2پخش میکرد.در مورد سالمندان و خانه سالمندان بود.اسمش هر چی فکر کردم تو ذهنم نیست و تو گوگل هم پیدا نکردم. ولی میدونم رو داشت.کاش یه بار دیگه پخشش میکردند.اینجوری بیشتر قدر بابابزرگ ها و مادربزرگ ها رو می دونستیم.

آناهیتا
آناهیتا

دلم پزشک دهکده وقصه های جزیره خواست

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza(تخسِ-مسدودی)
reza(تخسِ-مسدودی)

خوبه خداروشکر داداشم نمیاد وگرنه بدبخت بودم