دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فقط همین ..
فعلا همینم .. ..

اینجا منم که بیداد میکنم .. با دل تنگم

جزئیات گروه

شناسه 429
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 2896 پست
عضو 319 کاربر
طرفدار 9 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 90
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 339
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 36

کاربران گروه

(315 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

اینجا منم که بیداد میکنم
شناسه‌: 429 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Hamed
Hamed

من پشت رد تو .. به یک بن بست میرم ...

Hamed
Hamed

حرفای من رویاییه میدونم .... اما .. من از تمام تو . همین رویا رو دارم ....

Hamed
Hamed

همین لیخند تو ... کا[!]ت ...

Hamed
Hamed

اصلا ... خداحافظ ..

Hamed
Hamed

عقربه‌های ساعت ... هرچه می دوند !.. به لحظه ی دیدارت نمی رسند...؟!!

Hamed
Hamed

باور کن! کار من نیست ، کار ِ -دِل - است ...... - دِلَم - - جایی میان ِ- نَفَس هایَت گیر کرده است..

Hamed
Hamed

دست و بالم از حرف ... خالی خالیست هرچه هست ... تویی

Hamed
Hamed

درد دارد .. من از این زخمها خسته ام ..

میلاد
میلاد

ستارگان در آغوش من آسمان ها می سازند من از همیشه تنهاترم پروردگارم به فریادم برس

MohaMad
MohaMad

دوستت دارم ها رو بگین قبل از اینکه به دوستت داشتم تبدیل بشن ...

میلاد
میلاد

@rEza آدم با قاشق غذای ژاپنی بخوره ولی ضایع نشه

میلاد
میلاد

@rEza واقعیت بی رحم است بی رحم تر از آن که ملموس شده باشد واقعیت این است خدا نیز پیر شده است چشمانش سویی ندارد شنیده بودم عینک به چشم شده است آری عینکی شده است دیگر نمی بیند مرا به هر عابری عینک به چشم که می رسیدم خوف تنم را می لرزانید آری می ترسیدم ولی مطمئن بودم که خدایم عینکی است شاید آن آکاردئون زن چهار راه بود که با تکان های منظم ـَش ناز ِ الهه ِ ـَش را میکشید یا گارسون کافه سپیده با یک قهوه تلخ می خواست تلخی ِ تنهاییش را به خورد خدایش دهد یا آن پیر مرد دست فروشی که در خلوت یخ زده تنهایی خود مشغول خواندن هدایت بود تا با زبان بی زبانی بگوید این تنهایی ها این درد ها برای نسل ِ من فقط صادق است خودتان گفتید خدایم تنهاست خدای من یکی از مردمان شهرم است که غرق شده است در این اجتماعی که همیشه منکر حقیقت بودن چون / تلخ بود و با شیرینی ِ دروغ هایشان قهقه میزدند خدایم در این اجتماع حیران بود حیران بود که نمی داند به کدام سو به کدام انسان روی کند آری خدای من پیر مردی است با عینک ته استکانی

این ارسال را بازنشر کرده است.
fafa tanha
fafa tanha

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را.. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی ....

fafa tanha
fafa tanha

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... اما حیف این تازه اول یک زندگیست... زندگی چیزیست شبیه یک حباب.. عشق آبادیه زیبایی در سراب... فاصله با آرزو های ما چه کرد... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد