دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

مجید
1012-18-94241178107-masoud_zolali8.jpg مجید

نمی دانی تنهایی من چقدر بزرگ است حتی اگر هزار سیب از دستهایم بچینی باز هم نمی دانی که ریشه های این درخت تا چه عمقی از خاک فرو رفته اند و حتی اگر صد بارپرنده شوی و صدها لانه بر شاخه هایم بسازی باز هم سکوت سنگین نگاهم نمی شکند ، کاش می دانستی تنهاییم چقدر بزرگ است

این ارسال را بازنشر کرده است.
آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

جایی را خواهانم ......... نه دیوار، نه در، نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم...............، نه پایی که در نوردد مرزهایم،........... نه قلبی که بشکند سکوتم،............... نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،................ نه روحی که آویزانم شود............. من باشم و تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند................ و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست………………..

matin
matin

هیچ وقت از خدا نخواه که تموم دنیا رو بهت بده فقط بخواه کسی رو بهت بده که تو رو به تموم دنیا نده .............

matin
matin

در فصل انتظار از خدا خواستم تا در چشمانت ابری از غبار نبارد ؛ای کاش میخواستم در دلت شوری به پا کند............

matin
matin

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند ................از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند............. از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی................. تکرار من در من مگر از من چه می ماند .....................غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی...... غیر از غباری در لباس تن چه می ماند .................از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟......... از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند...................

matin
matin

آموخته ام که وقتی ناامید میشوم ، خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم ........

آیینه ی خیال
1295292527900278_large.jpg آیینه ی خیال

دور از این هیاهو............ دلم کویر می خواهد............ و تنهایی و سکوت........... و آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند............

matin
matin

" آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد ، آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد ...................... چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام ، که فقط ریزش آوار مرا می فهمد ........ "

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

****در مهربانی ِ نگاهت.............. ذوب می شود یخ احساسم ............با تو می توان آسود در انتهای راهی که به بن بست رسیده است................ و بالا رفت از دیوار روزمرگی ها............ و نترسید از آنچه پشت دیوار است...................

matin
matin

زمان بایست . . . معکوس شو . . . من دلم بی نهایت تنگ است!! ............

matin
matin

با من از سایه نگو خورشید فردا مالِ‌ماست ....تو که باورم کنی عشقِ یه دنیا مالِ ماست ...غم نگو غصه نگو وقتی دلت پیشه منه ....دست به دست من بده پا به پای من بیا .........بخون امروز مالِ عشق بگو فردا مال ِما ....تازه شو مثل ترانه تازه شو ...پر آوازتو آسمون بده ...فرصت گفتنو از خودت نگیر ..............واژهای خسته رو امون بده ........بگو از روشن بارونِ خدا..... بگو از سبزیِ خاک و خاطره.... از نسیم نفس سنگ و درخت ......بگو از شبنم پشتِ پنجره .... ...... .......... ............ ................ بخون امروز مالِ عشق....... بگو فردا مالِ ما ..........

matin
matin

روبرومون ديواراي آجريه ........تو حضور مبهم پنجره ها .........سهم من شباي خاكستريه........... خورشيد روشن فردا مال تو ..........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

فــانــوس ستــاره هــا را خـامــوش مــیـکنـم............... و چهـــره ی مـهتــاب را در پشــت ابــرها پـنهــان میکنـم ................ تــا دستــانــم در دست هــای گــرم تـو جــای دارد............... چــشم هــایم را بــر روی هــر آنـچه دیــدنـیـست مــیـبـندم................... تـصنـیـف عــشق را بــرایــت زمــزمه میــکنــم…………………...

matin
matin

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری ............ شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

matin
matin

سوختم‎، باران بزن .....شایدتوخاموشم کنی........‎ شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی‎ ..........آه باران ....من سراپای وجودم آتش است‎.............. پس بزن باران بزن شاید ...............تو خاموشم کنی‎...............

این ارسال را بازنشر کرده است.