...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
جایی را خواهانم ......... نه دیوار، نه در، نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم...............، نه پایی که در نوردد مرزهایم،........... نه قلبی که بشکند سکوتم،............... نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،................ نه روحی که آویزانم شود............. من باشم و تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند................ و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست………………..
matin
هیچ وقت از خدا نخواه که تموم دنیا رو بهت بده فقط بخواه کسی رو بهت بده که تو رو به تموم دنیا نده .............
matin
در فصل انتظار از خدا خواستم تا در چشمانت ابری از غبار نبارد ؛ای کاش میخواستم در دلت شوری به پا کند............
matin
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند ................از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند............. از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی................. تکرار من در من مگر از من چه می ماند .....................غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی...... غیر از غباری در لباس تن چه می ماند .................از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟......... از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند...................
matin
آموخته ام که وقتی ناامید میشوم ، خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم ........
آیینه ی خیال
دور از این هیاهو............ دلم کویر می خواهد............ و تنهایی و سکوت........... و آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند............
matin
" آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد ، آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد ...................... چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام ، که فقط ریزش آوار مرا می فهمد ........ "
آیینه ی خیال
****در مهربانی ِ نگاهت.............. ذوب می شود یخ احساسم ............با تو می توان آسود در انتهای راهی که به بن بست رسیده است................ و بالا رفت از دیوار روزمرگی ها............ و نترسید از آنچه پشت دیوار است...................
matin
زمان بایست . . . معکوس شو . . . من دلم بی نهایت تنگ است!! ............
matin
با من از سایه نگو خورشید فردا مالِماست ....تو که باورم کنی عشقِ یه دنیا مالِ ماست ...غم نگو غصه نگو وقتی دلت پیشه منه ....دست به دست من بده پا به پای من بیا .........بخون امروز مالِ عشق بگو فردا مال ِما ....تازه شو مثل ترانه تازه شو ...پر آوازتو آسمون بده ...فرصت گفتنو از خودت نگیر ..............واژهای خسته رو امون بده ........بگو از روشن بارونِ خدا..... بگو از سبزیِ خاک و خاطره.... از نسیم نفس سنگ و درخت ......بگو از شبنم پشتِ پنجره .... ...... .......... ............ ................ بخون امروز مالِ عشق....... بگو فردا مالِ ما ..........
matin
روبرومون ديواراي آجريه ........تو حضور مبهم پنجره ها .........سهم من شباي خاكستريه........... خورشيد روشن فردا مال تو ..........
آیینه ی خیال
فــانــوس ستــاره هــا را خـامــوش مــیـکنـم............... و چهـــره ی مـهتــاب را در پشــت ابــرها پـنهــان میکنـم ................ تــا دستــانــم در دست هــای گــرم تـو جــای دارد............... چــشم هــایم را بــر روی هــر آنـچه دیــدنـیـست مــیـبـندم................... تـصنـیـف عــشق را بــرایــت زمــزمه میــکنــم…………………...
matin
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری ............ شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن