دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

...سرمايه هاي هر دلي حرف هاييست كه براي نگفتن دارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

به جای دسته گلی که فردا بر سر مزارم می گذاری . امروز به شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثار می کنی . امروز با تبسمی شادم کن به جای آن متن های تسلیت گ.نه ای که فردا در روزنامه ها می نویسی . امروز با پیغامی کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم. ولي نياموخت چگونه سرازيرش كنم. زندگي به من آموخت چگونه دوست داشته باشم . اما نياموخت چگونه فراموشش كنم. اگر انسان زندگي را دوست داشت هرگز در آغاز تولد نمي گريست

این ارسال را بازنشر کرده است.
ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

اگر می دونستی چقدر تنهام برام اشک می ریختی و اگر می دانستی که همیشه اشک می ریزم هرگز تنهام نمی زاشتی

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

ياد گرفتم هر چه عاشق تري تنهاتري

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

ياد گرفتم که عشق يعني فاصله

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست

matin
matin

آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز ..........

matin
matin

سر هر قبرئ صلیبئ میگذارند تا نشانگر آن قبر باشد منهم بر گردنت صلیبئ مئ آویزم تا همه بدانند كه گورستان عشق من قلب توست

matin
matin

.............؟دوست داشتن دل میخواد نه دلیل ازته دل دوست دارم بدون هیچ دلیل...............