...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
ßάßάk яєzάiє
شنا کردن در جهت جریان آب،از عهده ماهی مرده هم بر می آید!
matin
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش هر که از یار تحمل نکند یار مگویش چون دل از دست به درشد مثل کره توسن به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد ...........
ßάßάk яєzάiє
شاید زندگی اون جشنی نباشه که انتظارش رو داشتی ولی حال که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص.
ßάßάk яєzάiє
زندگی را دور بزن و آنگاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی،لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.
ßάßάk яєzάiє
انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند، پایه و بنیادی محکم و استوار برای خود بسازد.
ßάßάk яєzάiє
گر تصمیم داشته باشی به زودی موفق خواهی شد، زیرا آدمی ساخته افکار خویش است و فردا همان خواهد شد که امروز اندیشیده است
matin
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش .........وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش............... وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش ................نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش.......... مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش .............عجب ار بازنیاید به تن مرده روانش............ که همه عمر نبودست چنین سرو روانش ..............باز میبینم و دریا نه پدیدست کرانش .............بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش............. بنده بی جرم و خطایی نه صوابست مرانش ............که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش .......عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش ............
ßάßάk яєzάiє
آنان که نمی توانند خود را اداره کنند مجبور به اطاعت از دیگرانند .
ßάßάk яєzάiє
فرصت را افسوس که جوان نمی داند و پیر نمی تواند .
matin
کوچههای قدیمی را باریک میساختند، تا آدمها به هم نزدیکتر شوند… حتی در یک گذر؛ ما انسانها اکنون چقدر از هم دوریم .........
ßάßάk яєzάiє
ای زیبا خود را در عشق بیاب نه در چاپلوسی آینه .
matin
گاه گاهی كه دلم می گرید اشكهایش همه از نوك قلم میریزد آبی و سرخ و سیاه روی این برگ سپید ..........
matin
کاش وقتی زندگی فرصت دهد..................... گاهی از پروانه ها یادی کنیم....................... کاش بخشی از زمان خویش را ...................وقف قسمت کردن شادی کنیم........................ کاش گاهی در مسیر زندگی........................... باری از دوش نگاهی کم کنیم فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم کاش وقتی آرزویی میکنیم از دل شفاف مان هم رد شود مرغ آمین هم از آنجا بگذرد حرف های قلبمان را بشنود .........
matin
باید با صداقت اندیشید... با صداقت شنید... با صداقت دید... با صداقت عمل کرد... و با صداقت طی طریقت نمود... * بهترین سیاست در زندگی «صداقت» است... *