دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

matin
matin

در کلاس روزگار درسهای گونه گونه هست درس دست یافتن به آب و نان درس زیستن کنار این و آن درس مهر درس قهر درس آشنا شدن درس با سرشک غم ز هم جدا شدن در کنار این معلمان و درسها در کنار نمره های صفر و نمره های بیست یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها تمام عمر در کلاس هست و در کلاس نیست نام اوست : مرگ و آنچه را که درس می دهد زندگی است ..........

matin
matin

آغاز کسی باش که پایان تو باشد ............

matin
matin

دل خوش جا مانده است...... چیزی جایی ... که هیچ گاه دیگر...... هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندانهای سفید

matin
matin

سکوت می کنم و عشق، در دلم جاری است که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است تمام روز، اگر بی تفاوتم؛ اما شبم قرین شکنجه، دچار بیداری است رها کن آنچه شنیدی و دیده ای، هر چیز به جز من و تو و عشق من و تو، تکراری است مرا ببخش! بدی کرده‌ام به تو، گاهی کمال عشق، جنون است و دیگرآزاری است مرا ببخش اگر لحظه‌هایم آبی نیست ببخش اگر نفسم، سرد و زرد و زنگاری است بهشت من! به نسیم تبسمی دریاب جهان جهنم ما را، که غرق بیزاری است ...........

matin
matin

دلم می خواهد دنیا را از نو بسازیم... زیباتر و عاشقانه تر ... ... اگر حوا شوی... قول می دهم آدم شوم؟! (من به حوا بودنت ایمان داشتم تو آدم بودنم را باور نکرده ای!؟...)

matin
matin

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست .........

matin
matin

گهگاهی که قلبم از این دنیا می گیرد سرد و بی اراده به نقطه ای خیره می مانم و با چشمانی سوزناک به زمان می اندیشم و به حس مردهء خویش... باز هم زمان مرا به تجربه دوباره واداشت و باز هم... از اینکه مال خویش نیستم نیستم... از هست بودن هم می هراسم... و تنهایی در میان شلوغی تنها پناهم... به امید او...

matin
matin

موهایت در نوازش باد چه دلربا ترند من میدانم باز هم عاشقت خواهم شد روزی هزار بار .......

matin
matin

دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست بگذار صادقانه بگویم گشتیم اتفاقا بود فقط مال ما نبود شما بگردید لابد مال شماست ..

matin
matin

.............؟تو داري مي روي و من دلخوشم به اينکه زمين هنوز گرد است و هر چه مي روي به من نزديکتر مي شوي ...

matin
matin

ما دل فروشان دل به بازار محبت میبریم | هر چه داریم میفروشیم و محبت میخریم

matin
matin

بیاموزیم که اگر ستاره نیستیم ، ابر هم نباشیم که جلو درخشش ستاره ها را بگیریم ................

matin
matin

فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد............. ولی هر قطره‌ای از وی به صد دریا اثر دارد ...............

matin
matin

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود

matin
matin

ستاره ي بخت کسي شوم نيست، اين ما هستيم که آسمان را بد تعبير مي کنيم/