دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

چه مي شد ...........که مرزي نبود............... براي نثار محبت ..................؟؟؟؟؟؟

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

ای عشق ..........مدتی است........ دلم غرق لذت است...........بخشیده ای به **درد **.............تو...........معنای دیگری.............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

روي آن شيشه تبدار تو را "ها" کردم ......اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم ..........حرف با برف زدم سوز زمستاني را........ با بخار نفسم وصل به گرما کردم......... شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد......... شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم........ عرقي سرد به پيشاني آن شيشه نشست......... تا به اميد ورود تو دهان وا کردم..... در هواي نفسم گم شده بودي اي** عشق**............ با سرانگشت ، تو را گشتم و پيدا کردم......... با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را ...........عکس زيباي تو را سير تماشا کردم.............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

راز چشمان تورا وقتی باد..... بی خبر سر می داد ......حس شفافی از جنس بلور ... غم و اندوه مرا پر ميداد و در انديشه پژمرده ی من........ حس اميد..... چه نسيم خنکی به تن خسته ی باور ميداد ..........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

حس من آمده بود....... تب گلها را اندازه کند ...........

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

حس من آمده بود..... لحظه ای فارغ از اندوه و معمای تو ...در باغ بلور ...نفسی تازه کند ............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

راز چشمان تورا...... باد به گلها ميگفت ..... و نمی دانست...... حس من...... پشت اقاقی ها پنهان شده است ......

آیینه ی خیال
The_Greatness_of_Nature_(16).jpg آیینه ی خیال

هر چه دستم را سايبان چشمانم مي‌كنم ،......... نگاه خسته‌ام.......... برهوت كوير را مي‌بيند ..........و ديگر هيچ......... خاك اين كوير،......** دلش شكسته **.......از بس نباريده‌اي .......و ترك ترك آن تو را فرياد مي‌كند...............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

نگاهت که قهوه ای تر از قهوه ای ست .........حتی اگر نبودن تر از نبودن باشی.........نمی گذارد باور کنم، کنارم نیستی...............

آیینه ی خیال
آیینه ی خیال

می دانی وقتی آسمانت را ابرها می پوشاند،........ چه طوفانی می کند دلم برای پس زدنشان؟.......... نمی دانی اگر می دانستی...... دیوار نمی کشیدی برای پناه از طوفان ..............

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

زندگی جیره ی مختصریست ، مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است ، مثل یک حبه ی قند ، زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........این جمله رو @آیینه ی خیال گذاشته برایه گروه زیباست...برای @آیینه ی خیال این پست رو میذارم...ممنون @آیینه ی خیال

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

قلبی که عشق می ورزد همیشه جوان است

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

یک زوج بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد ، آرزوئی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت.زن هم تصمیم گرفت آرزوئی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چا ه پرت شد مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت: ” این واقعا” درست کار میکنه !!!!”

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

عشق آدم را کور میکند ولی ازدواج چشمان انسان را باز میکند

این ارسال را بازنشر کرده است.
ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

وقتی که یک زوج تازه مزدوج لبخند میزنند،همه میدونند چرا ولی وقتی یک زوج ده سال پس از ازدواج لبخند میزنند همه حیرانند چرا ؟ .