...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
نسیم صبح .....بوی گل پراکند .......افق دریایی از نور است و لبخند ..........دل افروزان شادی را صلا زن ...........سیه کاران غم را در فرو بند ..........
آیینه ی خیال
بی تو ......نه بوی خاک نجاتم داد ............و نه شمارش ستاره ها تسکینم ...........چرا صدایم کردی ؟؟؟؟؟؟؟
آیینه ی خیال
هر خیال تو مرا عید نو و نوروزیست.......... شادئی دم بدم آید بمبارکبادم .......عید نوروز من آنست که بینم رویت........ عید قربان که لقای تو کند بنیادم...............
آیینه ی خیال
غم عشقت بحلاوت خورم و دلشادم ..........این عبادت بارادت کنم و آزادم .........دم بدم صورت خوبت بنظر میآرم...... تا خیال خودی و خود برود از یادم................
آیینه ی خیال
بگذار فراموش کنم ......بگذار درنهایت از یاد بردن تو شناسنامه خود را برباد دهم........ بگذار به سکوت بی هویتی........ به عمق ناشناسی به سایه غربت........ و به سرداب تنهایی هجرت کنم ..........بگذار فراموش کنم...............
آیینه ی خیال
پرنده ای در سینه ی منست ........که تمام ترانه هایش را......... بر شاخه شاخه ی درخت **تو ............عاشقانه زمزمه می کند ...........!
آیینه ی خیال
امشب ای ناز ، چه دلتنگ نگاهت شده ام......... باز ای مونس جان چشم براهت شده ام...............
آیینه ی خیال
پیوسته جفای دوست میدارم دوست..... اندوه و بلای دوست میدارم دوست........ گرجان طلبد زمن نثارش سازم....... من جان ز برای دوست میدارم دوست..............
آیینه ی خیال
پروانه عاشقی که از شمع دور است.... غمخواری جز گل ندارد... سکوت سدی است در برابر سیلاب اشک........ گردباد عشق....... خانه دل را در هم میشکند.......... آیا تکه نوری پیدا میشود تا دل تاریکم را روشن کند ؟..................
آیینه ی خیال
چه مي شد که اندوه ما را ..........شبي باد همراه مي برد......... و فردا ........هوايي دگر داشت .......گل مهرباني به بر داشت .......
آیینه ی خیال
از دور لبخند او........ چقدر شبیه من است..........
آیینه ی خیال
كاش مي شد با پيچشي از اوج بر زير .........بر روي گندم زار سرسبز جوان............ همچو پروازي رها ، در هوايت .........سمت فرود شعله ي آتش............ از نفسهاي نفيس ِ رقاصه هاي سبز خوشبو كامي گرفت ............. افسوس! بالم در گل است.................