...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
حسنا
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی… نترس گردوی کوچک ! آنچه سیاه می شود روی تو نیست ، دست آنهاست ...
حسنا
درآغوش خودم هستم..من خودم را درآغوش گرفته ام ...ن چندان با لطافت ن چندان با محبت... اما وفادار... وفادار!!!!
حسنا
در خیالم با که میگویم سخن /ای دل مجنون چه می خواهی زمن/ لیلی و مجنون فقط افسانه بود /اه مجنون این دل دیوانه بود/ بعداز این بر او نیم عاشقتبار /نیست با این بیستون ها هیچ کار/ کاش میدانستم این را بیشتر/ هر که عشقش بیش دردش بیشتر
آیینه ی خیال
بیا ای جان که تا روز قیامت ........مقیم خانه ی خَمّار گشتم.............
آیینه ی خیال
سخن سربسته گفتی با رفیقان ........خدایا زین معما پرده بردار .............
alla
نه از قایق ، نه از زخم شقایق... می نویسم ،.......... به یاد لحظه های با تو بودن ، به یاد آن دقایق.... می نویسم.........
alla
...لالايي كن بخواب خوابت قشنگه...گل مهتاب شبا هزارتا رنگه... يه وقت بيدار نشي از خواب قصه... يه وقت پا نذاري تو شهر.... غصه....
آیینه ی خیال
برایم شعر بگو ......از باران و نسیم ....از نرگس و اقاقی.....از لیلی و مجنون بگو.....از وامق و عذری.....از خواب ترد ابریشم........از نیلوفرانه درهم پیچیدن ......
alla
تو بيا كز اول شب ...در صبح باز باشد.......
آیینه ی خیال
شب عاشقان بیدل ..........چه شبی دراز باشد..................
alla
چو خيال تو در آيدبه دلم .....رقص كنان........
alla
در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق... با سرانگشت ، تو را گشتم و پيدا کردم.... با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را ....عکس زيباي تو را سير تماشا کردم... و به عشق تو فرآيند تنفس را هم ...جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم... باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست ....من دمم را به اميد تو مسيحا کردم ...پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل.. و من امروز بر اين شيشه تو را "ها" کردم..... آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي.... جاي هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم.....
آیینه ی خیال
نازنینم .....آنگاه که از تو می نویسم با پریشانی دل نگران ِ دواتم هستم و باران ِ گرمی که درونش فرو می بارد .......و می بینم که مرکب تبدیل به دریا می شود .....و انگشتانم به رنگین کمان ....و غم هایم به گنجشکان..... و کاغذم به فضا..... و چشمم به ابر ............. !!!
alla
کسی حس کرد، من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت؟ کسی حس کرد؟ من بی تو هزاران بار در هر لحظه... خواهم مرد...
alla
مرزها ...تنها میتوانند لبها را از هم دور نگه دارند... نسیمی كه هرشب موهایت را بر پیشانیت میریزد، باد پریشانیست كه از انگشتان من گذشته است !