...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت.... دل من با دلت افسانه عشق.... چشم من ديد در آن چشم سياه... نگهي تشنه و ديوانه عشق.................
آیینه ی خیال
باران می بارد، بــــدون چـــتر زیـــر باران قــــدم می زنم . . . در زیر باران اشک می ریزم ........تا تو نبینی اشک هایی را که در پس غرورم سالها نریخته ام ...........
alla
مست عشقم...مست شوقم ...مست دوست... مست معشوقی، که قلبم.. دست اوست....................
alla
پنجره .. باران .. عطر تو .. احساس خوب داشتنت .. ديوانه ام مي كند...
آیینه ی خیال
وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند می تپد .........یاد تو مثل چیزی ......... شبیه یک قطره بــــــــــــــــــاران .......بر لبهای خشک و ترک خورده ام لیـــــــــــــــز می خورد !!!!
alla
آغوشت را تکرار مي کنم قبل ِخواب بي هيچ تجربه اي از آن !!! باور کن من ديوانه نيستم ...
alla
دلتنگم ... بند بند وجودم فرياد ميكشد تو را ... نامت به ذهنم برخورد ميكند ... ديوانه ام ميكند انعكاس...
alla
در امتداد نگاه تو... لحظه های انتظار شکسته می شود ..و بغض تنهایی من ...مغلوب وجود تو می شود...
آیینه ی خیال
آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من .....................
alla
ميخواهم برايت تنهايي را معني كنم... در ساحل كنار دريا ايستاده اي هواي سرد، صداي موج انتظار انتظار انتظار به خودت مي آيي يادت مي آيد...ديگر نه كسي است كه از پشت بغلت كند نه دستي كه شانه هايت را بگيرد نه صدايي كه قشنگتر از صداي دريا باشد... اسم اين (تنهايي) است....من تنها نيستم........
آیینه ی خیال
خانه ات سرد است ......خورشید نگاهم در پاکت می گذارم ......و برایت پست می کنم........
alla
دستانم گرمي دستانت را مي خواهد، پس دستانم را به تو ميدهم... قلبم تپش قلبت را مي خواهد،پس قلبم را به تو ميدهم... چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد، پس نگاهم از آن توست... عشقم... تمامي لحظاتم، تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند.........
آیینه ی خیال
تو از دردی كه افتادست بر جانم ..........چه می دانی؟
alla
ساعت ها را سر گرم کردم .. با تمام دقیقه ها، چرخ و فلک بازی کردم .. ثانیه ها را تاب دادم ...تا تو........آمدي......