...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
وحید (آقای خاص)
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا... خدا کنه همین شبا گفته بشه... قصه ی تو واسه خدا....
alla
پيش عشق اي،زيبا ..زيبا ...خيلي کوچيکه.. دنيا، دنيا،..... با ياد توام، هرجا.. هرجا...ترکت نکنم........
alla
وقتی تو می رسی احساس می کنم سکوت می شکند... ثانیه ها گرم می شوند... فاصله ، از لای انتظار پنجره فرار می کند... آغوش می شود،تمام تنم ....از نگاه تو......
آیینه ی خیال
جرعه جرعه نوشیدم .......پر نمک نگاهت را ..........تشنهتر شدم .............اکنون نیم جرعهای محبت کن ................
alla
گفت "بخند" .... گفتم " نگاه کن" گفت" بگو " ....گفتم "بشنو" گفت "عاشق شو" ..... گفتم "حس کن" گفت "ثابت کن" .... گفتم "لمس کن" گفت "گریه کن" .... گفتم "بزن" گفت " برو " ....گفتم ... "خدا نگهدار"..... ببین ! همیشه حرف ، حرف او بوده! و من چه سر به راه پا در راه جدائی نهادم!!
آیینه ی خیال
شب ها خوابم نمی برد............ از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم ..........بی انصاف محکم زدی ، جایش مانده است.................
alla
بي تو....... تمام دنیا دیوار و جاده است.... تمام دنیا پر از پنجره هایی است، که پرنده ندارند..............
alla
ای دوست قبولم کن وجانم بستان.... مستم کن وز هر دو جهانم بستان ....با هر چه دلم قرارگیرد بی تو ....آتش به من اندر زن و آنم بستان...........
آیینه ی خیال
در جستجوی کدام آینه ای .......وقتی تمامیَت وجودت را .......از دریچۀ احساس .....به تو تقدیم می کنم ؟!
alla
دل عاشق..........به پيغامي بسازه......
آیینه ی خیال
باد از بین موهای تو میگذشت .....آب از سر ما ......جای خاک و آتش خالی ......تا جهانی پریشان بسازیم!.........
alla
آن شب ... که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ... تماشا می کرد ... آن شب که شب پره ها .. عاشــقـــانه تر .. نــــور را می جســـتند ...! و اتاقم .. سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! دانستم.. تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
alla
اگر نشانی از او می خواهی فردا در غروب خورشید بر خلوت تنهایی خویش نهیب زن .......شاید که بیدار شود ، شاید .....
آیینه ی خیال
آشفتهام از خودم ، از تو و از این اوضاع و احوال؛ گاهی تنها آرزوی دراز این میشود ....که دوبار زاده میشدم .......یک بار پیش از اینها .......و یکبار برای تو!.......
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
این روزها زیــــــــادی ساکت شــــــــــده ام ، نمی دانــــــم چـــــــرا حرفــــــــهایم، به جـــــــــــــای گلو از چشمهایم بیرون می آیند…