...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
S̅̅h̅̅a̅̅h̲̅ K̲̅ℓ̲̲l̲̲i̲...
تو را براي وفاي تو دوست دارم ، وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است ...........
alla
دست به دامان قلم... چشم در چشم یک کاغذ سپید... ذهنم اما میکند تا خیال تو پرواز... عبور میکنی لحظه ای از یادم... پلک میزنم... خیس میشود دستم،قلمم،کاغذ سپید... تنها کاش بودی..
alla
دوست دارم......... پرواز کنم در اوج آسمانها... تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم........
آیینه ی خیال
خوابم نمی آید ........تو گر تمام شمع های آشنایی را کنی خاموش ..........و بر در و دیوار این شهر تماشایی صد ها چراغ خواب افروزی با صد ها هزاران رنگ .......خوابم نخواهد برد ...........
alla
وقنی ﻣﺮﺍ ﺑﻐﻞ میکنی ﭼﻨﺎﻥ ﺟﺎﺫبه ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻏﻠﺒﻪ می ﮐﻨﺪ.... ﮐﻪ ﺭﻭﺣﻢ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺭمی ﺁﯾﺪ.........
آیینه ی خیال
ای عبور ظریف ! بال را معنا كن ......... تا پر ِ هوش مـــن ........... از حسادت بسوزد.......
آیینه ی خیال
ای دریغ از من.................اگر مستم نسازد آفتاب..................
alla
صدا كن مرا.....صدا كن مرا......صداي تو ...گل تنهايي من........
alla
کف بینی نکن ! دستی که به سویت دراز شده ، طالعش تویی !..........
alla
به اندازه یک همنشینی ساده، روی صندلی روبه روی من، در همین کافه نزدیک، قدر یک قهوه نوشیدن، تـــــــکــــرار شـــــــــو !
وحید (آقای خاص)
گاهی فقط باید لبخند بزنی و رد شی ... بذارفکر کنن نفهمیدی !!
آیینه ی خیال
به تو که می رسم سقوط می کنم کفِ استخرِ فنجان قهوه ات ........و تو مرا با قاشق قهوه خوری، هم می زنی سر می کشی تمام دوست داشتن هایم را ........چه لحظه های به یاد ماندنی ........من الان از کنار قلبت رد شدم.................
alla
هرکسی عاشق نشد دیوانه نیست.. هرکه دیوانه نشد پروانه نیست... در پی عــــشق تو دل دیوانه شد،، شمع گشتی ودلـــم پروانه شد.....
آیینه ی خیال
میخواهم بیندیشی كه همین امشب غیر از من كسی دیوانه تو نیست .......هرچند كه جاهلانه فكری باشد......... كمی بیشتر با من ........و همین امشب بگذار خیال كنم كه جز تو كسی نیست......... همین یك امشب را بگذار نقش بازی كنم........ نقش حقیقت را........ همان كه دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین كرده ام.............