...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
نمي آيي چرا ميخانه با من ؟ بنوشي تا مئي جانانه با من ؟ مترس از چشم رندان هوس باز ...سكوت جملگي، رندانه با من..... يكي زآنان اگر گيسويت آشفت... چو من هشيار گشتم ،شانه با من .........
سحـــر خاتـــون
مدتی نیستم... هم کار دارم و هم به یه ریکاوری احتیاج دارم... بهونه نبودن دستم اومده و میخوام ازش بهترین استفاده رو ببرم... حلالم کنین
alla
دیدی که سخت نیست تنها بدون من؟؟..!! دیدی صبح می شود شب ها بدون من؟؟..!! این نبض زندگی بی وقفه میزند... فرقی نمی کند... با من... بدون من... دیروز گرچه سخت..!! امروز هم گذشت... طوری نمی شود فردا بدون من...!!!
alla
در اين شبــهاي بـــاراني غــــــم انگيز است تنـــــــهايــــــي.. بـــــــه امـــــــيد نگـــــــاهي تلــخ که مي آيـــــي... به احســــاست قســــــم ،يــــک شب دلم مي ميرد از حـــســـرت و من اهسته ميگويم : تــــــو هــــــــم ديـــــگر نمـــيـــايــــي .....
alla
چقدرحس زلالیست عاشقت باشم.. چقدرحس زلالیست شاعرت باشم... صدای قدمهای توست درون قلبم... میشنوم همین نزدیکی ها ...
alla
چه جان سختم ...که بی تو نفس می کشم و دوريت..... را تحمل می کنم.......
سحـــر خاتـــون
تلخ تر از خود جدايي ها... آنجايي است كه بعدها آن دو نفر هي بايد وانمود كنند، كه چيزي بينشان نبوده... كه هيچ اتفاقي نيفتاده... كه از همديگر هيچ خاطره اي ندارند...
سحـــر خاتـــون
اين روزها ، "بغض" دارم، " گريه" دارم، تا دلت بخواهد، " آه" دارم ... ولي بازيگر خوبي شده ام " مي خندم !!
فردایی دیگر
عاشق که میشوی چاره نمیسازی ..چاره میدانی ..اما چه فایده که پای همه این چاره ها لنگ میزند ...اری به تو که میرسند ..همه این چاره لنگ و لوکند..
فردایی دیگر
شکیبا هم عاشق بود که بی چاره نبود ..اگر نه که چنگ اویز هزار راه پیچ در پیچ نیرنگ ,و نه تدبیر میشد ...
آیینه ی خیال
به من تکیه کن ! من تمام هستی ام را دامنی میکنم ......تا تو سرت را بر آن بنهی ! .............تمام روحم را آغوشی می سازم .......تا تو در آن از هراس بیاسایی !............
sima
نویسنده ها "سیگار" می کشند... شاعر ها"هجران”... نقاش ها "تابلو"... زندانی ها "تنهایی" ...دزدها "سرک" ..مریضها"درد" ...بچه ها" قد" ..و من برای کشیدن "نفسهای تو "را انتخاب می کنم من برای نفس کشیدن " هوای تو " را انتخاب می کنم
sima
اگر به دیدن من آمدی پیراهن آبی ات را بپوش می خواهم دریا را تماشا کنم !