...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
سرما گم شد در خیال ِ من به دنبال ِ دستهای تو ................
alla
عشـــــــــق .... یعنی ... کوچک کردن دنیــــــــــا .... به اندازه یک نفـــــــــــر .... و بــــــــــزرگ کردن یک نفــــــــر .... به اندازه دنیـــــــــــا.... و تو ....دنياي من خواهي شد.........
آیینه ی خیال
رویا هایی هست که هرگز تعبیر نمی شوند......اما همیشه شیرین اند.......... مثل رویــــای داشتن تـو......... مثل غرق شدن من ،در بوسه های داغ و تب دار تـو ................
alla
به ارتفاع ابدییت دوستت خواهم داشت...... حتی اگر .........به رسم پرهیزگاری های صوفیانه........ از لذت گفتنش امتنا کنم . . . !!!
alla
در پوست من برو، مرا ویران کن ... از رگهای من،آتش آویزان کن ... تاکی هستم که در خودم، یخ زدهام ... سرمای مرا بگیر و تابستان کن ...
آیینه ی خیال
میتــرسم....... کسـی بــوی ِ تنـت را بگیــرد نغمــه ِ دلـت را بشنــود و تو خــو بگیــری به مـــآنـدنـش!!!..... چـه احســآس ِخـط خطــی و مبـهـمـ یسـت! ......ایــن عــآشقــآنـه هــآی حســود مــن ...................
alla
لبخند چشم تو..... در چشم من،وجود خدا را...... آواز می دهد..... در چشم من، تمامی ارواح، حیات را... پرواز می دهد.... جان مرا،-که دوریت... از من گرفته است-... شیرین و خوش،.... دوباره به من باز میدهد.....
آیینه ی خیال
بخــواب تــا نگــاهـت کنم .......و برای هـر نفــست بوسه*ای بنشانم ........به طعم هرچه تو بخواهی .................
alla
اینجا کنار پنجره، تنها نشستهام؛ در کوچهای که عابردردآشنا کم است...
آیینه ی خیال
چنانت به ژرفای دل برده ام ........که شجاع ترین فاصلـه هم جرأت سرک کشیدن به تو را نخواهد داشت ......................
آیینه ی خیال
من از رعد و برق می ترسم ........اما میان بازوان تو امنیتی هست .......که ترس را زیبا می کند..............
alla
واقعیت است جاذبه تو.. از بس جذابی می خواهم تو را به نیوتن ثابت کنم . . . !
alla
پنجره ی احساسم همیــــــــــــــشه به رویت باز است... نسیم دوست داشتنم را حس می کنی ؟
آیینه ی خیال
مـــــــــــــــــرا که مست توام .......این خمار خواهد کشت ..............
alla
دور از نوازشهای دست مهربانت.... دستان من در انزوای خویش تنهاست....... بگذار دستت راز دستم را بداند بی هیچ پروایی... که دست عشق با ماست ......