...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
هان ای عقاب عشق ...از اوج قله های مه آلوده دور دست، پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من.... آنجا ببر مرا........ که شراب هم... نمی برد ........
آیینه ی خیال
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی .......ای بس که خراب باده و جام شوی .......ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم .....با ما منشین اگر نه بدنام شوی...........
alla
امشب... به ياد روي تو ،با ماه خلوت كرده ام.... با ياد عشق گرم تو، تا اوج هجرت كرده ام ....درباره دستان تو ،با ابر صحبت كرده ام... بوسيدن روي تو را، با خويش قسمت كرده ام.....
alla
دست های تو... با دست من آشناست... ای دیر یافته، با تو سخن می گویم... به سان ابر که با توفان، به سان ((باران)) که با دریا... به سان پرنده که با بهار... به سان درخت که با جنگل... سخن می گوید....... زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.....
آیینه ی خیال
باران که می آید کلمات مست میکنند ........وشعر های من باز پاورچین ، پاورچین .......راه میگیرند سمت خواب و خانه تو ..............
alla
کسی آن سوی باران نیست... برایم اندکی باران کنار فالهای هر شبت آن جا مهیا کن...
آیینه ی خیال
از باران که می گویم قلمم خیس می شود.... بیا سالیان ِ سال به حرمت باران بگرییم.........
alla
باران، فرزند ابر است ....و عشق،،، فرزند آگاهی و نیاز،... عشق لطا فت همه ی پاکی هاست ...............
alla
"میروم و پشت سرم آب نمیریزند.....میدانند وقتی هوای رفتن دارم، دریا هم به پایم بریزند...... بر نخواهم گشت"
alla
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری... نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری ...غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد ...که دگر بدین گرانی ،نتوان کشید باری...
سحـــر خاتـــون
یه چیزی رو میدونی گلکم؟ الان دقیقا همینجایی که پاهاتو گذاشتی و با یه دل خوش وایسادی، قبلا جای یکی دیگه بود!! قبلش هم جای یکی دیگه و یکی دیگه و یکی های دیگه... امروز هم... جایی که الان من وایسادم دیروز جای یکی دیگه بود. مطمئن باش فردا هم نوبت تو میشه که اینجا هم بیای و دوباره جای من وایسی...
سید حمید جزایری
رنجوری تو را باور نمی کنم ......ای پیش مرگ تو همه رخشنده اختران .........تو مرگ آفتاب درخشان و پاک را باور مکن.......... که ابر ملالی اگر توراست........ چونان غروب سرد غم انگیز بگذرد..... دردی اگر به جان تو بنشست........ این نیز بگذرد ..........
سحـــر خاتـــون
انگشتــان ِ سبابه اَم را مـﮯ رسانم به کنــج ِ لب هایـم ، و بـا تــمــــام ِ جانـم گوشه هاﮯ لبانم را بـالا مـﮯ کشــم.. تـا همه بفهمنــد که من خیلـﮯ شــادم!