...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
آیینه ی خیال
خسته ام از بازی ....خسته ام از پنهان و پیدا ......می خواهم بخوانم برای معصومیت ِ باران ......می خواهم با واژه ها بگذرم از این معبر...... و بر دیوار قدیمی این کوچه بنویسم .....هنوز چشمهایم پروانه می خواهد.........
alla
مژده ميدهد......آمدن پاييز........رهايي برگ را...........از ذلت زندگي...........
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مــن زانــو هـایـم را بــه آغـوش کــشیده بـــودم... وقتــی تــو بــرای آغــوش دیـگری... زانــو زده بـودی ...
محـــمد
انقدر نکبت کشم تا روزگار شرمش شود ...
سحـــر خاتـــون
درد يعنــي عاشــقانه هــايي که مــينويــســي هــمه را به يــاد عشــقــشان بينــدازد و تو همــچنــان بنــويــسي بــدون اينــکه عــشق کــسي باشــي يا حــتي در يــاد کــســي...!!!
سحـــر خاتـــون
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست///کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست
alla
هيچكس نفهميد كه خداهم تنهاييش رافرياد ميزند............"قل هو الله احد".............
alla
جاگذاشته ام دلی... هرکه یافت (مژده )گانی اش تمام “زندگی ام”................
alla
مـــــــــــیان این همــــــــه "اگـــر" .......تــــو چـــــــــــقدر "بایدی "؟؟؟؟
سحـــر خاتـــون
داشتن ِ تو کوتاه بود.. اما همونم کم نبود///گذشته بودم از همه ....هیچ کس به غیر تو نبود
alla
باران که می زنـد، هـمه چیز تازه می شود حتّی داغِ نبودن ِتـــــــــو .............
سحـــر خاتـــون
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺍﺯ "ﻋــــــﺎﺩﺕ ﮐـﺮﺩﻥ " ﻓـﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ...
ﺗﺎ ﺑﻪ " ﻓــــﺮﺍﺭ ﮐــﺮﺩﻥ " ﻋـﺎﺩﺕ ﮐــﺮﺩﻡ
alla
باران را ...صداکردم، شبی که نبودی.....صدایش کردم، باران بی قرار برای دیدنم آمد وصبورانه به پنجره ی اتاقم می کوفت... نگران بود ،مباداصدای قطره قطره کوبیدنش دل زخمیم رابارانی کند.... پنجره رابرایش گشودم، قطره قطره درمیان تارهای تنم تندیس زیبایی می نواخت... تندیسی برای تو.برای توکه در معصومانه ترین نگاهایت آرزوی باران می کردی.... تویی که باران رااز پیراهن من می خواستي...آری این است دلداده باران بودن.... معشوق بارانی من...