...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
ما, عشق, خدا..." وقتی سقف اتاقمان خدا باشد و همه چیز سر جایش؛ تو باشی... من باشم و آغوشت! دیگر خیالی نیست...
مصطفی
من دهقان فداکاری شده ام که تمام وجودش را به آتش کشیده روبرویت و تو قطاری که چشم دیدن مرا ندارد .......
مصطفی
مــلــودرام مســخره اي بــود زنــــدگــي ! ايــن را تمــام منتــقدان ابــراز کــرده انــد ! داستــان تکــراري، ســکــانس هــاي اشتــباه، و پــايــان آبــکي ! اي خــــــــــــــــدا ! ازخــــودت دفــاع نمــي کنــي ؟!!!
مصطفی
دیگر هیچکس برایم او نمیشود .........؟حتی خودش........................!
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
اینجا ؛ احساس ، فروشی شده … عشق ، اجاره ای شده … و تنهایی هم برای ما آدم شده …
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم… یه دل گرفته… یه زندگی پر از خالــی… من سرشارم از تنــهایـــــــــی…
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
این روزها عشق را با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند ! حیف از عشق که زیر دست و پاست …
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
چه اســــارت بی افتخــــاری است در بنــــد حــــرف این و آن بــــودن . . .
مصطفی
مگسی را کشتم ... نه به این جرم که حیوان پلیدیست ، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است ... طفل معصوم به دور سر من می چرخید ..! به خیالش قندم ... یا که چون اغذیه ی مشهورش ، تا به آن حد ، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد .. مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم ...!!
مصطفی
من یك زنم... با قدرت و صلابتی بزرگ... با روحی طغیان گر وبا قلبی سرشار از عاطفه زنانگی... پس اگه آدرسو اشتباهی اومدی از همینجا برگرد... اینجا كسی از تنهایی نمرده!!!!!!
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
میان ابرها سیر میکنم هر کدام را به شکلی میبینم که دوست دارم . . . میگردم و دلخواهم را پیدا میکنم میان آدمها اما . . . کاری از دست من ساخته نیست خودشان شکل عوض میکنند بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد … بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
گاهی اوقات بی قانونی ؛ عجیب بیداد می کند در عاشقی …. یکی دور می زند … اما …. دیگری جریمه میشود و تاوان میپردازد …
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی .. من هنـــوز روزها را می شــمارم!.. و تـــو پیدا نمیشوی !.. یا من بازی را بلــد نیستم ! یا تو جر زدی !