...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
باد در هوا پیچیده با خودش گلاویز است ، هو میکشد در شب ،هوا هوای ویرانیست..................!
قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
اگر بپرسی: به چه عشق میورزی؟ میشنوی: زندهگی! اگر بپرسی: از چه میترسی؟ میشنوی: زندهگی! اگر بپرسی: به چه میخندی؟ میشنوی: زندهگی! زندهگی، دیوانهوارترین تجربهییست که امکانش به ما داده شده! فرصتی برای انسان شُدن و انسان ماندن
sima
نگاهت را بی پاسخ نخواهم گذاشت! لبخندم را بی پاسخ نگذار ... آرام ِ من ...
sima
ساعت ها دروغ می گويند زمان بی تو ؛ نمی گذرد!
sima
تو را دست در دست دیگری میبینم... تلخ میخندم... آن دستها به هیچكس وفا ندارند!!!
سحـــر خاتـــون
به سلامتی روزی که...منو تو در آغوش هم به این روزهای جدایی بخندیم...
سحـــر خاتـــون
گاهی يک خداحافظی , آنقدر تلخ است که شيرينی صدها سلام هم تلخی آن را از خاطرت نخواهد زدود
سحـــر خاتـــون
گاهی وقتا توی رابطه ها نیازی نیست طرفت بهت بگه : برو ! همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره...همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی...همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه!!!همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه...و همین که حضور دیگران توی زندگیش پر رنگ تر از بودن تو باشه هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه ...پس برو...
آیینه ی خیال
قطار رفت بیصبرانه جا به جا میشوم ...روی نیمکتی در ایستگاه جا نماندهام .......سالهاست منتظر ِ قطار بعدیام ..........
...غزلواره ...
تکه پاره های خاطره گاه و بیگاه پیراهنی می شود که از آن بوی تو میآید ... یعقوب نبوده ام اما ...برای عاشقی تنها اندکی زلیخا بودن کافی است......
سحـــر خاتـــون
این روزها کارم این شده که زل بزنم به آینه و ... به دنبال برق گمشده چشمهایم باشم... کجا گم اش کرده ام؟
سحـــر خاتـــون
گاهی که حواسم پرت می شه...غم دلم رو پر می کنه... و اون وقت به تو فکر می کنم .. باید شرمنده باشم نه ؟ اینکه تنها در غم هایم حضور داری نه در شادی هایم ... سعی کردند فراموشت کنم .. سعی کردم فراموشت کنم ... تو را که نیمی از وجودم از توست .. نمی خواهم بیشتر از این فکر کنم ... من همان ماهی قرمزم ... چه می گفتم ... ؟ ؟؟