دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

وقـت هـائـی هست که جـز بـه بـودنــت دلـم رضـایـت نـمی دهــد ...حـالـا مـن از کجـا بـیـاورمـت ؟!

...غزلواره ...
...غزلواره ...

تو باید باشی ... تا ترانه و آواز بر لبان من ...جاری شود .......

...غزلواره ...
...غزلواره ...

دلــــــــتـــنــگـــــــــــم . . . ! دلتنگ كسی كه گردش روزگارش به من كه رسید ... شور و حرارتش از حركت ایستاد . . . !

این ارسال را بازنشر کرده است.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

چــه کیفــی می داد اگــر یکـــبار بر حسب اتـفــاق " تـــو " از میـــان همـه ی گیومـــه هـا بیرون می آمدی ...می نشستی کنــار دلتنگی ام پر می کردیم فآصله ی بین دو " " را بـا یک دنیـــا آغوشت... و با هـم بـه جای خالــی ات میــان شعــــر هـا می خندیدیم... آنوقت من عاشق خنـدیدنت می شـدم ...می بوسیدمت باز می گذاشتمت ســر جات ...درست در حصـــــار تنگ این شکل هــا... و بـــاز " تــو " برای همیشـه جلوی چشمانم تکـــرار می شدی ....با همـان لبخنـــد و با همان بوســــه ....

...غزلواره ...
...غزلواره ...

استادم تو بودی که دو واحد "عشق" را نتوانستم پاس کنم... استادم تنهایی شد تمام واحدهای "درد" را پاس شدم...!

ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ
n7sk018x9alfh7vnrxq.jpg ܓܨ♫ NarGesS ♫ܓܨ

یکـــ روزِ آفتابــی را انتخابـــ کن... خودتـــ را سریع به خانه برسان... راحت‌تــرین مبلِ خانــه را انتخاب کن ...پـــرده‌ها را کنار بکش ( اتاق نباید تاریکــ باشد) در زیباترین فنجانــی که داری قهـــوه بریــز و در آرامش کـامل در روزِ روشن بــدور از استـــرس‌های خارج از خانــه تمام عکس‌هایش را پاره کن... تمام خاطراتش را یکــی‌ یــکی‌ دور بریز ( نیازی به مرورِ دوبــاره هم نیست) تمامِ کلمات راستـــ و دروغش را از ذهنت پاکـــ کن ( در هر صورت فرقی‌ نمیکند) بعد با شکوهِ تمام چروکـــِ لباست را مرتب کن.. مثلِ آدمی‌ که هیچ وقت نبوده مثلِ آدمی‌ که همیشه بوده!! از خانه بزن بیـــرون.. بگذار زندگی‌ یکـــ نفسِ راحتــ بکشد...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
سحـــر خاتـــون
hug.jpg سحـــر خاتـــون

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ... غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشکهایت برای من ... بخند برایم آنقدر بلند تا من بشنوم صدای خنده هایت را ... صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده دوستت دارم ... عشق من...

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

یادش بخیر وقتی این جملتو دیدم و دلم لرزید!!!... (n,sja nhvl...)

سحـــر خاتـــون
695383.png سحـــر خاتـــون

نه... توووووووووو تقصیر نداری... گناه از دل نازک منه...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

من احساسم رو بهت گفتم...فهمیدی چقدر دوست دارم...فهمیدی که وفادار بودم... فهمیدی چقدر بهت نیاز دارم...فهمیدی بی تو دنیا واسم معنی نداره...فهمیدی...حالا که فهمیدی چرا؟ چرا احساساتم رو نا دیده میگیری؟ چرا بی تفاوت از کنارم میگذری؟ چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

درست است که تو را ندارم ، ولی لحظه هایی دارم سرشار از تو درست است که تو را ندارم ، ولی چشم هایی دارم که به یادت بی اختیار می شوند،... خیس لحظه های با تو بودن درست است که تو را ندارم ، ولی لبخندهایت که یادم می آید ، شده اند عامل خنده هایی که همه مرا بابتشان، دیوانه ام می خوانند...

...غزلواره ...
...غزلواره ...

رقص پرده در باد ... پریشانی گیسو .....واژه های پرطپش ....

...غزلواره ...
...غزلواره ...

پنجره های بازُ شکوفه های بهاری ..... و چشمهایی خیره به راه ِ قاصدکها .........

...غزلواره ...
...غزلواره ...

شکلات تلخ ِ تلخ ...... شبیه به غم نبودنت ..........

...غزلواره ...
...غزلواره ...

رنجنامه های زبان بسته ... ایوب شدن.........