...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
تو صبح باش ! من تمام شب های تاریخ را تاب می آورم !
...غزلواره ...
آه ... حرفی دارم که تا کنون آن را ننوشتهام... زیرا سفیدتر از کاغذهاست............
...غزلواره ...
به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت..........
...غزلواره ...
بگذار در قشنگ ترین اشتباه من ... آتش بگیرد از تو دل سربراه من .....
...غزلواره ...
سکوت می کنیم به یاد تمام "دوستت دارم" هایی که در گلو ماند ! سکوت می کنیم به احترام تمام خاطراتی که درودیوار زندگی را آذین بسته اند !
سحـــر خاتـــون
گوشم کر شد از این همهمه سکوتم!!!
...غزلواره ...
خسته ام ، خسته از روز های تکراری که بی صدا می آیند و می روند ، بدون لحظه ای درنگ ! خسته ام ، خسته از شالیزار هایی که دیگر بوی مهربانی نمی دهند ... از ماهی هایی که به تنگ کوچکشان دلبسته اند ... خسته ام ، خسته از نسیمی که بوی دلتنگی می دهد ....... خسته ام ....
...غزلواره ...
تو باور نکن اما من عاشقم ...رفتن دلیل نبودن نیست ...
...غزلواره ...
ما به هم نخواهیم رسید این حقیقت است ...که چه معصومانه فریاد میکردی من از حقیقت متنفرم ...گاهی برای کمی دروغ دلتنگم......
سحـــر خاتـــون
دیگر آن عاشقانه ترین غزل ها و شکوه آمیزترین کلماتی که برای چشمان تو از لبانم سرازیر بود ........ خاموش شده است... دیگر شوق چشمانم برای دزدیده نگاه کردن به چشمانت حتی به نیم نگاهی باز نمیشود.......... دیگر شراب سرخی که چشمانت به نگاه من می ریخت مستم نمیکند................. دیگر شوقی برای سروده شدن ندارند آنهمه غزلهای بی تاب از حسرت تو........... و....من ساکت میمانم....اما تا به کی؟.....
...غزلواره ...
با توام ای لنگر تسکین ! ای تکان موجهای دل ! ای آرامش ساحل ! با توام ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیف آفتابی ! ای کبود ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ! ای دلشوره ی شیرین ! با توام ای شادی غمگین ! با توام ای غم ! ای غم مبهم ! ای ... نمیدانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش ... ! نه جز اینم ارزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما .... باش !