...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
عشق دو ماهی قدغن ..... من قدغن تو قدغن .......
...غزلواره ...
نمیدانم چند روزی است ...حرفهایم به جای اینکه از گلویم بیاید از چشمهایم می آید ...شور است طَعم نبودنت.....
...غزلواره ...
من بودم ، تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !...... کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه.... چقدر وزن دارد......
...غزلواره ...
کلا تعطیلش کردم ... امروزو میگم ... میشه گاهی هم برای خودت باشی ... بی خیال از هرچه خواهد شد ....................................
...غزلواره ...
خسته از روزگار دلتنگی .......
آیینه ی خیال
آه ....می خواستم ، کاغذی بیابم منت نگذارد ، تنش را بدستانم بسپارد ، تا نوازشش دهم ، اما ، اعتمادی نیست.....! این لحظه ها ی لعنتی ، باز هم مرا عذاب می دهند...... این دقیقه های بی وفا ، بی وجدانترین ِ عالم اند...!
آیینه ی خیال
می خواستم واژه ای پیدا کنم تا ........ دلتنگی کهنه و بی خاصیتم را عرضه کند ، ولی واژه ها باز هم غریبی می کنند.............
آیینه ی خیال
دستی نیست تا نگاه خسته ام را نوازشی دهد......... اینجا ،باران نمی بارد... فانوسهای شهر، خاموش و مُرده اند دست های مهربانی ،فقیرتر از من اند...!
...غزلواره ...
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم ...كسی كه حرف دلش را نگفت من بودم... دلم برای خودم تنگ می شود آری ...همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم ...نشد جواب بگیرم سلام هایم را... هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم ...چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟... اشاره ای كنم انگار كوهكن بودم .......شبتون ستاره باران .......
alla
مي روم..........دور از تو، با دنياي خود ................خلوت كنم....
...غزلواره ...
من، امیدی را در خود باور ساخته ام ...تار و پودرش را، با عشق تو پرداخته ام ...مثل تابیدن مهری در دل ...مثل جوشیدن شعری از جان .........
alla
مُردم شباهنگام در عشق و این فرجام ...در روزگار تو ،از من نماندس نام......... آه..آرزویی بود ..برخاسته ،چون دود..!
...غزلواره ...
دست هایت ....!!!کجاست ....؟؟؟کنار بزند ....!!!دلتنگی ام را ....!!!