...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
مهربان از سر کودکی من بگذر ، باید آرام به سجاده تعظیم روم ، شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است " به خدا می دهمت عاریه وار ، آری عاشق شده بودم این بار ... وتو .........
...غزلواره ...
شرم دارم که بگویم زندگی، من هم هستم ...به چه بهانه ای بگویم و بخوانم ...من که همه ی عمرم را به انکار عشق گذرانده ام........
...غزلواره ...
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق ...عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.... چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!... که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی... و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور... پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا... دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری......
...غزلواره ...
رازها در سینه دارم , آشنای راز نیست! .....
...غزلواره ...
کاش می شد سرم رایک هفته درگنجه ای بگذارم... درگنجه ای تاریک وتهی... باقفل درشتی بردریچه اش... و.بجای آن برشانه های خود چناری بکارم ...و برای هفته ای درسایه اش بیارایم...........
...غزلواره ...
اندیشیدن به توزیباست وامید بخش... آنچنان که شنیدن ترانه ای ازخوش صداترین خنیاگرجهان.... اما دیگرامید ، مراراضی نمی کند... ترانه شنیدن نیز... می خواهم خودم ترانه بگویم......
./ DoostDar ./
خیال نمیکردم ک ِ تو ، ی ِ روز , عزیز ِ من بشی ./
alla
تواين روزاي معمولي وبيرنگ كه مثه دست توبي روح وسرده ....دلم تنگه يه بغضه عاشقونس ،بازم چشمام هواي گريه كرده.................
alla
خواندنی ترین شعرت را در صفحه ای سپید تر از بی حوصلگی چکیده از جوهر شعرت تجربه می کنم ...آنگاه که واژه واژه های قفس شده، میله های سرد!!!!!!!!!!!!!!!
...غزلواره ...
یکی بود ... یکی نبود ... روزی روزگاری ... زمانهای نه چندان دور ... یکی بود حس کلامو میگرفت ... هرچی می نوشتی ... شراب کهنه ای می شد و با جان و دل .... می نوشید ...
...غزلواره ...
روزی آمده بودی كه من تمام نشانی ها را نوشتم ...با خط بد نوشتم و تو تمام خانه ها را گم كردی ...بمن نگفتی همسایه ها گفتند دیر آمدی...پنجره بوی رطوبت داشت به من نگفتی كه بیرون از خانه باران است .........
alla
دردم نهفته .............به ز طبيبان مدعي.........
...غزلواره ...
شتاب مكن كه ابر بر خانه ات ببارد ...و عشق در تكه ای نان گم شود... هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد... آدمی در سقوط كلمات سقوط می كند ...و هنگام كه از زمین برخیزد كلمات نارس را به عابران تعارف می كند ...آدمی را توانایی عشق نیست ...در عشق می شكند و می میرد ....................
...غزلواره ...
حقیقت دارد تو را دوست دارم... در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور كنم سلام كنم ...لبخند تو را در باران می خواستم .....می خواستم تمام لغاتی را كه می دانم برای تو به دریا بریزم ...دوباره متولد شوم .........