دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

matin
matin

گویا در روزگاران گذشته عشق اینگونه بوده است که شاعرگفته یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است عشق ها یی که به راستی عشق بوده است و نه هیچ چیز دیگر. عشق ها یی که هر روز به شکل های متفاوت در افراد مختلف تکرار می شده اما هرگز دل زدگی و کسالت را برای انسانها به دنبال نداشته. اما امروزه هزاران قصه دارد غم هوس بازیها ،دورنگی ها ، دروغها ،نارو زدن ها،سوءاستفاده ها و این همه بدی و ستم که به عنوان عشق در نقاط مختلف این کره ی خاکی رخ می دهد. و چقدر کسالت آور کرده شنیدن این واژه ی مقدس را.........

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

تمام ذوق و هیجانم از کل هفته جمع میشد تو عصر دوشنبه ها...دوشنبه ها رو خیلی دوست داشتم...درست موقعی که تعطیل میشدم و از فرهنگسرا میدوییدم بیرون...راس ساعت 5:30...بعضی روزا هم زودتر...میدونی چرا؟یا نکنه اینم یادت رفته؟.......به گوشیت یه نگاه بنداز شاید یه چیزایی یادت بیاد...بازم نه؟؟

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

میشه یعنی؟یه بار دیگه...فقـــــط یه بار دیگه...میشه زنگ بزنی؟قـــول میدم ساکت باشم و هیچی نگم.فقط گوش کنم...هرچی دوست داشتی بگو...حتی فحشم بده.ولی فقط برام حرف بزن...فقــــط...قول قول...که فقط صداتو بشنوم و یه کم آروم بشم...البته اگه هنوزم اونجوری که میگفتی دوستم داری و یه خورده از اون حس تو وجودت مونده...باشه؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

تو کلام عاشقونه تو رو استاد دیدم ... اگه شیرین تو باشم تو رو فرهاد دیدم ...............

alla
alla

اتل متل جدایی......بانوي من.. کجایی.....................؟

حسین
حسین

آشفته تر از آهم در بی سر و سامانی‎/ ‎سرگشته تر از بادم محکوم به پریشانی از دلهره لبریزم انگار که پاییزم/ برگم که چنین عاشق در پای تو میریزم….

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

یه دوست مهربون داشتم که...مث الان من داغون بود.شایدم بدتر ازمن...یادمه همش بهش میگفتم بیخیال...لیاقت تو رو نداشته...ارزششو نداره که خودتو براش اینجوری هلاک کنی!!باورم نمیشه یه سال نشده که منم به حال و روز اون افتادم...من که عشق و مشتقاتش برام بی معنی بود!!!حالا حال دوستمو میفهمم...و چقدر دیر...

matin
matin

......با که حرف می زنم ... تو که نیستی ... جوابم را بدهی ......

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

دلم که میگیره میام اینجا درد دل میکنم...ولی چه فایده؟...................کیه که بخونه؟کجاست که بخونه و جواب بده...اصلا بخونه...چه فایده وقتی من دیگه براش معنی ندارم...هنوزم چراشو نفهمیدم...باورت میشه؟

matin
matin

...............این روزها غــــــــــم برای خوردن زیاد دارم .........تـــــــــو دیگر بـــــــرایم لقمه نگیر........

matin
matin

...........یک نفرمشت مشت بر دل تنگی ام...دلشوره می پاشد...!!!!!!!!!!!!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

هنوزم دارم روزامو به یادت میگذرونم...به یاد دستای گرمت...به یاد شیطنت چشمات و نگاهت...به یادت شبا میخوابم و صبح بیدار میشم...به خدا دست خودم نیست...نمیخوام فکر کنم که فقط بودم...یکی که بودنش دلتو زد و دوباره برمگردوندی همون گوشه خلوت و دلگیر خودم...البته این دفعه یه تفاوت داره...دلم نیست و به حاش یه حس خییییلییی قشنگ ولی غصه دار نشسته...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

میدونم که نمیتونی اینقدر بیمعرفت باشی...بذار خودمو گول بزنم...باشه؟؟؟

matin
matin

...........مهرباني و صداقت تو درست به ظرافت گلبرگ هاي يک گله نوشکفته است....... که براي يه پروانه خسته بهترين جاي رسيدن به آرامشه...............

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

دیشب بازم اشکام سرازیر شدن....بازم نتونستم جلوی خودمو بگیرم... اون گوشه تو حیاط...تو خنکی هوا...تو تاریکی شب...میشینم و درددلامو برات اشک میریزم...