...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
مصطفی
شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من که مي سوزم و پروانه ندارم چه کنم.
مصطفی
دستهايت تکيه گاهم بود و نيست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نيست/ حيف! آن وقتي که عاشق شد دلم/ چيز سبزي در نگاهم بود و نيست/ عشق اين سرمايه بازار دل/ آب اين روي سياهم بود و نيست/ ياد آن ايام مشتاقي بخير/ عاشقي تنها گناهم بود و نيست.
مصطفی
هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايد کشيد/ بهر يک گل منت صد خار مي بايد کشيد/ من به مرگم راضيم، اما نمي آيد اجل/ بخت بد بين، از اجل هم ناز مي بايد کشيد.
مصطفی
خوشا دردي که درمانش تو باشي خوشا راهي که پايانش تو باشي خوشا چشمي که رخسار تو بيند خوشا ملکي که سلطانش تو باشي خوشا آن دل که دلدارش تو گردي خوشا جاني که جانانش تو باشي مشو پنهان از آن عاشق که پيوست همه پيدا و پنهانش تو باشي براي آن به ترک جان بگويد دل بيچاره تا جانش تو باشي.
مصطفی
اوني که يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر کس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم که دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه کردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال کي شد اون که از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني که مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني که يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر کس نمي داد.
مصطفی
زندگي دفتري از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم.
مصطفی
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباى تورا / هرگز نمى گيرد کسى در قلب من جاى تورا.
مصطفی
در سکوت دادکاه سرنوشت / عشق بر ما حکم سنگيني نوشت گفته شد دل ها از هم جدا / واي بر اين حکم و اين قانون زشت . . .
مصطفی
تو اين غروب خورشيد دلم واست گرفته / نميدونم چي بگم با اين غم نهفته
مصطفی
به دنبال واژه اي ميگردم! تا قلمم راسيراب کنم واين آخرين شايد هم آغازي براي فرداييست که هنوز در راه نيست و کاغذهاي مچاله شده ي زباله دان گواه به اين راز دارند و اين آيينه خسته تر از هميشه زير غباري از دور تنها تصوير مرا بدونه هيچ واژه اي به سکوت فرياد مي زند امروز غبارت را به باد مي دهند .
alla
يا سوته دلان.................گرد هم آئيم...............ومن منتظر خواهم بود....
alla
بانو........بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است : **تو **
...غزلواره ...
تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من ...که جسارت با تو بودن در من جنبيد و من چه عاشقانه به رويت لبخند زدم ...و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی و اين شد کار هر شبمان ...من در انتظارشب و تو در انتظار باز شدن آبی ترين پنجره دلم به سوی دلت ...بعد غرق شدن نگاهمان در هم و اين شد عاشقانه های آرام من و تو ........
...غزلواره ...
واژه های زیبای سکوت ............