...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
matin
اشک های تنهایان چه زود سرازیر میشود ........ قلب های نازک چه زود ترک بر میدارند........ حس های عاشقانه چه زود ترور میشوند ..........توسط صاحبان دروغین بهشت.......
matin
زندگی کردن چون مجموعه ای از لایه های زیرین یک سازنده گی عاشقانه ایست که دوباره و دوباره در طول زندگی بازسازی می شود اینرا زمانی باور می کنی که آنرا امتحان کرده باشی........!
matin
..........وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد ....مرغ امید من از شدت غم میمیرد......... دل به رویای خوش خاطره ها میبندم .......بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد.......
مصطفی
زیر آسمون خدا یه کلبه ی درویشی داریم توی شهر غربت کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد ومن چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او ودیگر هیچی از من نمی ماند.
matin
مثل کودکیهایم آرام و پر مهر آمدی و دنیای خستهام را پر از بادکنکهای رنگ کردی چقدر دلم میخواهد مثل کودکی هایم بخندم چقدر دلم میخواهد دیگر خسته نباشم .........
مصطفی
کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش محتاج قطره ای از باران محبت بود . . .
مصطفی
من ناخدای عشقم ، طوفان حریف من نیست / من عاشق تو هستم مجنون رقیب من نیست . . . .
مصطفی
در حضور خار ها هم میشود یک یاس بود / در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود میشود حتی برای دیدن پروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود کاش میشد ، حرفی از کاش میشد هم نبود / هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود .
مصطفی
زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد / بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد . . . .
مصطفی
در فصل تگرگ عاشقت میمانم / با ریزش برگ عاشقت میمانم هر چند تبر به ریشه ام میکوبی / تا لحظه مرگ عاشقت میمانم . . . .
مصطفی
فرقی نمیکنه که به اندازه دل یک گنجشک دوستت داشته باشم یا به اندازه دل فیل مهم اینه که به اندازه یک دا دوستت دارم . . .
مصطفی
حرارت لازم نیست گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت
matin
.......به خلوتگاه تنهاییت دوباره خواهم آمد، و خواهم شکست..... سکوت تنهاییت را و تو را با خود به تجلی گاه روشنی می برم به جایی که احساس آئینه قابل لمس باشد .......