...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
matin
من وجودم به تو مدیون و دلم مامن توست ......آرزویم نظری روی تو و دیدن توست ......من اگر دور ز تو هستم و دلتنگ شدم ......با صدای خوش تو غرق در آهنگ شدم . . . .
matin
.......با فراغت تو شکستی دل من، می ترسم! ..خرده های دل من در کف پایت برود.............. وزنم را زمین نمی پذیرد دائماً بی تو در هوا معلقم... میبینی؟... حرفهایت بی محابا مرا به سویت میکشد افکارت...حتی لرزش قلبت را می فهمم... من آماده ام... همیشه ... هر لحظه برای به تو رسیدن هر سدی را رد خواهم کرد کا[!]ت در گوشم زمزمه کنی با تو خواهم ماند....
matin
خدایا از تو معجزه میخواهم........ معجزه ای بزرگ در حد خدابودنت تو خود بهتر میدانی ،....... معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند.... ناامید نیستم ...فقط دلتنگم.....
matin
.........کوتاهی زمان را وقتی فهمیدم که در کنارت بودم و طولانی بودن آنرا وقتی فهمیدم که در انتظارت بودم.... حالا که دلتنگتم زمان ایستاده....................
matin
..............شب مانده و پروانه من منتظر است..... تا صبح غزل خانه من منتظر است.............. هر وقت دلت هواي باريدن داشت ......برگرد بيا شانه من منتظر است..............
matin
. . . .گـ ـاهـ ـی وقـ ـتـ ـا زنـ ـدگـ ـی یـ ـعـ ـنـ ـی : دوسـ ـت داشـ ـتـ ـن تـ ـو ! بـ ـی هـ ـیـ ـچ امـ ـیـ ـدی بـ ـرای داشـ ـتـ ـنـ ـت . . . !!
matin
هر وقت...!!! . خواستم...!!! . فریادی را بنویسم...!!! . دیدم...!!! . حرف دلم...!!! . از فریاد...!!! . بزرگتر است...!!
matin
خدایا …. یا فریاد در گلو یم را بگیر، یا بغض گلوگیرم را … هرکدام راه دیگری را بسته . .
matin
..............دلم بهانه ات را مي گيرد چقدر امروز حس مي کنم نبودنت را صدايت در گوشم مي پيچد و من بی اختیار مي گويم : . . . . جــــــــــــانم ... مـــــ ــــــــــرا صدا کردي................
matin
فرقی نمیکند به کدام سمت رفته باشی .........! سفر همان سفر است ... چه یک قدم از دل ... چه هزار قدم از خانه .....
matin
........من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام آنجا که برف های تنهایی ... آب می شوند در پیام تابستانی یک دوست...........
سحـــر خاتـــون
ازم دلگیر نباش ، من زخمی ِ تجربه های بد اطرافیانم هستم ، چون من رو مثل کسایی میدیدند که ازشون ضربه خوردند ضربه خوردم ، و این چرخه تا ابد ادامه داره ...............
سحـــر خاتـــون
کفش هایت را به من می دهی؟.... می خواهم ببینم تنها گذاشتنم چه طعمی دارد .....
سحـــر خاتـــون
چه ازدحامی به پا کردهای در من همین تو یک نفر .....................
سحـــر خاتـــون
مردباش! نترس! سرت را بالا بگیر و توی چشمهایم نگاه کن. نه برای دیدن من؛ برای دیدن خودت...