...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
سحـــر خاتـــون
این روزها گاهی دلم کودکی هایم را می خواهد روزهای خوب بی تو بودن را این روزها گاهی دلم بهانه می خواهد... گریه می خواهد این روزها گاهی آسمان با آن نگاه خشمگین اش مرا به باد تازیانه می گیرد این روزها گاهی دلم عجیب می گیرد...........
سحـــر خاتـــون
در انتظار تلنگری عاشقانه ام بر شیشۀ احساسم.... تا این روح سرکشم آرام گیرد. شاید باور کنم دوستت دارم, فقط یک جمله نیست........
سحـــر خاتـــون
سلامی کن! به خداحافظیت قسم دلمــ برایت تنگ شده..............
سحـــر خاتـــون
میخوای باور کنی یا نه میخوام باور کنم هستی!!!
matin
ستاره ها میشکنن و میشن شهاب.......... اما دلی که میشکنه میشه سوال بی جواب...........
alla
بانو.....برايت چه بنويسم.. از مهري که در رودخانه قلبم جاريست، يا از طوفان سهمگيني که در دلم غوغايي به پا کرده، و از اوراقي که سطر به سطر نام تو و عشق تو را درخود جاي داده "اي مهربانترين" من هر صفحه را با نام توو ياد توپر کرده ام و سر انجام به زيباترين نکته هستي رسيده ام. ........
matin
.........می ترسم عاشقانه هایی را که نوشته ام از دست بدهم آرام آرام نه ٬بلکه خیلی تند ............درست مثل وقتی که ماه را از آسمان می گیرند و به آب می سپارند .............می ترسم تو را از دست بدهم.........
matin
........دوستم داشته باش... به پاکی اشک شوق دیدار دوباره به زلالی احساس با هم بودن که شادی های رنگ بودنم را با تو قسمت می کند! به سرمستی نوای عاشقی که حجاب ظلمت درونی را از دیده ی تنهایی ام برمی کشد! به یگانگی وجودی نازنین در فضای پر احساس الوهیت به صلابت نگاه سبز مترنم از شادی دوباره که شوق ماندن را در درونم زنده می کند... دوستت دارم به فراخهای افقهای پیموده در زیر پاهای آزرده ام در مسیر گامهای ناپیموده ی وصال... به دل نشینی آوای طنین انداز عشق بر آینه رکودم به سبک بالی خیالی معطر در آسمان عواطف بی کرانم! به شکوه فرجام شیرین فرزانگی در تضاد خواستهای کودکی که پاکی اش حسرت توبه را در جانم زنده می کند به سادگی یک کلام... دوستت دارم ............
matin
..........پشت ِ صداي تو ساكت نشسته ام .....نام مرا به گوشواره هايت بیاويز ! .....تا شايعه ي بودنم را بشنوي ! .......افسوس لای نام و نشانِ تو مچاله مي شوم و بوي نام ِ مانده مي گيرم ..........!
sima
کـاش میشـد بـازی را از آخــرش شــروع کـرد ُ بیـن دو نـیمـه مـی زدم به چــاکــ ُ تا حمـاقـت هیچ آغـازی را نبـیـنـم ...... روزگارتون خوش و آفتابی
sima
بیا و معجزه کن... دستانت که باشد غروب ِ دلگیر پاییز هم دلچسب می شود...
sima
هــر روز که از خواب بــیدار می شوم ، می بینم هــنوز امروز است ؛ فــردا آرزوســت !!!