...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
sima
وقتی داری گناه میکنی چپ و راست رو نگاه می کنی کاش یکبار بالا رو نگاه ميكردي...
sima
آموخته ام دنیا گذراست اما گذشت در آن وجود ندارد ...
matin
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم........... غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم............ قصه عشق بگوش من دیوانه چه خوانی بس کن.......... افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم............
sima
بی تو هر کاری گریستن است حتی خندیدن ! .....سلام
سحـــر خاتـــون
من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم! تمام لرز و ترس من آن زمان است که به نسیمی خو کنم و دیگر نوازشش تکرار نشود ...
سحـــر خاتـــون
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم… میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد … بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست
سحـــر خاتـــون
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده… اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم باور نمیکنم اینک بی توام ... کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم… کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت… کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
سحـــر خاتـــون
چقدر بغض کردم ، کنارم نبودی / هزار بار دلم خواست ببارم نبودی / نبودی ببینی چقدر سوت و کورم / چقدر بیقرارم ، چقدر بی عبورم .
matin
دﻟـم كــﻪ ﮔــﺮﻓـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـــﺪ ... ﺑﺎ ﺻﺪاﯼ دﺳــﺘـﻔــﺮوش دوره ﮔﺮد ﻫﻢ ﮔــﺮﯾــﻪ ﻣﯽ كنم ؛ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑــﻪ " مرور خاطرات ِ بـا تــو بودنـــم ......
matin
..........در سرای گلفروشان گرچه گل بسیار است .......... چون تو گل پیدا نمودن مشکل و دشوار است ...........
./ DoostDar ./
شهـریسـت در خمـوشـی .. و دیـوارهـای شـهـر .. گشتـنـد تکیـه گـاه مـنِِ هـرزه گـردِ مَســت .. بـا خویـشتـن بزمـزمـه ام این حـدیـث را: یا هسـت آنـچـه نیـسـت و یـا نیــسـت آنـچـه هسـت!!
matin
گاهی هیچ کس را نداشته باشے بهتر است ...........داشتن بعضی ها ، تنهاترت میکند .....