...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
بی انتها ....غم هایم، اکنون باز آمده اند...آمده اند، اسیرشان را با دستانی بسته به گوشه ای ببرند.........
alla
میخواهم، از غم ندینت..... شکایت کنم.................................
alla
برای خواب معصومانهء عشق ...كمك كن، بستری از گل بسازيم ...براي كوچ شب هنگام وحشت ...كمك كن، با تن هم.. پل بسازيم ...كمك كن ،سايه بونی از ترانه.. برای خواب ابريشم بسازيم ....كمك كن، با كلام عاشقانه... برای زخم شب، مرهم بسازيم........
...غزلواره ...
ای تپشهای تن سوزان من ...آتشی در سایه ی مژگان من ....
alla
این روزها... که خانه پر از عطر یاد توست، گویی حضور گرم تو در آشیانه ام، تکثیر میشود،... من تا طلوع چهرۀ تو ،صبر میکنم، خورشیدکم... بتاب ... .......
...غزلواره ...
ای شب از رویای تو رنگین شده ...سینه ام از عطر تو سنگین شده ...ای به روی چشم من گسترده خویش ...شادیم بخشیده از اندوه بیش ....همچو بارانی که شوید جسم خاک ...هستیم زآلودگی ها کرده پاک ....
alla
گردباد نگاهت، می آید.. می رباید ..و می برد، این دل خسته منتظرم را ...به بی کران محبت،به بی نهایت تقدیر، به ژرفای ژرف عشق.....
...غزلواره ...
بوسه کلید یگانگی ست ...مثل اینست که من قلبم را با تو تقسیم کنم ......
...غزلواره ...
درین دوراهی عشق بین تو و رهایی ... دل را زدم بدریا چون باتو در امانم.........
alla
منو با بوسه دعوت کن به آغوشی که رویامه ..................................که وقتی با منی تنها همین جای جهان جامه............ منو با بوسه دعوت کن به یک رویای طولانی ......................................به یک آرامش مطلق به یک دریای طوفانی...............
alla
به دو چشمان تو سوگند..بانو ! به راز گل سرخ و به پروانه ،که در عشق فنا می گردد.. زندگی زیبا نیست ، آنچه زیباست تویی، تو که آغاز منو لحظه ی پایان منی . . .
alla
تو بارانی..بانو...و من، باران پرستم ،تو دریایی و.. من ..موج تو هستم ، اگر روزی بپرسی باز گویم :تو من هستی و من نقش تو هستم........
...غزلواره ...
جا میکنی خودت را در مغز استخوانم ...طوری که با تو هستم،بی تو نمیتوانم...
...غزلواره ...
و فکر کن که چه تنهاست... اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد! و فکر کن که چه تنهاتر است اگر که آبی دریای بی کران دچار ماهی کوچک باشد! و ماهی این را نداند ......
alla
باران را گفتم.... چرا میباری ؟...وقت سحر زمین که خیس است. گفت میشویم ،جای پای اشکهای دیشب را. تا نگویند که چشمها از آسمان بیشتر باریده اند.......