...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
نه بارانی آمد نه درختی شکوفه کرد . . لبخند زدی عاشق شدم ...................
alla
تو، رفته ای امّا... باد وِل کُنِ ماجرا نیست، می آورد و می بَرد! به احتمال زیاد آخر سر همین عطرت ... « هلاکم می کُند » ............
alla
حق دارند، این چشم ها بانو... اگرهنوز هم... خیره می شوند به دوردست ها.... این چشمها پشت سر مسافرشان آب ریخته اند.....
alla
بازکن پنجره را! ……تو اگر بازکنی پنجره را، ………………..من نشان خواهم داد ……………………………به تو زيبايی را. بگذر از زيور و آراستگی ………….من تو را با خود، تا خانه ی خود خواهم برد ………………….که در آن شوکت پيراستگی …………………………….چه صفايی دارد آری از سادگیاش، …………..چون تراويدنِ مهتاب به شب ……………………………….مهر از آن میبارد. .................
alla
بیا با من مدارا کن که من مجـــنونم و مســـتم اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم بیا با من مدارا کن که من غمگین و دلخستم اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بســتم .........
...غزلواره ...
اگر مرا به حريمت راهي بود ...بر خامه ي قلمت جاري ميشدم ...بر سپيدي صفحه ي کاغذت مي چکيدم و مي نگاشتم که ...مهربانم آيا مرا به حريمت راهي هست؟!
alla
كاش مي شد عشوه معشوق ديد كاش مي شد رنج عشقش را كشيد كاش مي شد بانگاهش تر شويم كاش مي شد ناز او را هي كشيد .....
alla
از کلام دلنشینت مست و شیدا میشوم/ با نگاه نازنینت در تو پیدا میشوم/ هر شب و روز ، جلوهگر در سجدهگاهم میشوی/در حریم ساحل عشق ، موج دریا میشوم .....
...غزلواره ...
اگر مرا به حريمت راهي بود ...به اعماق قلبت مي آمدم و اندوهش را سراسر مي زدودم ..........
alla
غم یاد تو درجانم نشسته،بلور بغضهایم را شکسته،دوباره دست پرمهر خیالت، دلم را بر ضریح عشق بسته ..............
alla
صبر میکنم.... و همین است که مرا هر روز به عشق آسمانيت مجنون تر میکند ...بانو........
...غزلواره ...
از حال ندیده تیره ایامان را ...از دور ندیده دوزخ آشامان را ...دعوی چه کنی عشق دلارامان را ...با عشق چکار است نکونامان را .......