دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زندگی جیره ی مختصریست ،..... مثل یک فنجان چای ......و کنارش عشق است ،...... مثل یک حبه ی قند ،... زندگی را با عشق ....نوش جان باید کرد .........

جزئیات گروه

شناسه 251
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 19470 پست
عضو 840 کاربر
طرفدار 70 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 11
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 23
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 6

کاربران گروه

(834 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

عاشقانه زیستن
شناسه‌: 251 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
...غزلواره ...
...غزلواره ...

میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...

مصطفی
مصطفی

عشق ویرانگریست که رحم ندارد دوست داشتن پادشاهیست که می سازد کدام زیباترست؟

مصطفی
مصطفی

من از گذشته ی خفته ی خود میترسم من از پر کشیدن حال میترسم من از فراموش شدن میترسم من از این که بیدار شوم و دریابم تورفته ای میترسم

مصطفی
مصطفی

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهموم نگاهت را نمی فهمد گریان نکن

alla
alla

شب پره ها به خواب ميروند... شب از صدای بال هایشات تهی ميماند... خوابم نمی اید، با غروب آخرین ستاره سحرگاهی اوج خواهم گرفت ...یادم باشد، فردا نرده های دلتنگی را.... با لبخندت رنگ کنم. چقدر لبخند به چشم هایت می آید.......

alla
alla

وقتی به تو فکر میکنم... ناخودآگاه به لبه پرتگاهی میرسم... که تمام خاطراتت مرور میشود درون ذهن خسته ام.... تمام حرفهای عاشقانه ات یادم می آید.... تو بگو بپرم؟؟؟؟؟

alla
alla

چشم هایم را می بندم بانو... زمان را متوقف می کنم... مسافت ها را از بین می برم... و تو را تا ابـــــــد در آغوش می گیرم... دلم برای آغوش گرفتنت تنـــــــــــــــــــگ است...

alla
alla

بانو.....اعتراف ميكنم.......هر روز و همه جا یاد تو با من است ..... اسمت برلبانم ...... وجوت در قلبم ........... اینگونه در عشق تو میسوزم همچون شمع ....

alla
alla

بانو....دلتنْگـے هـاے مـن بــراے تــو تمـآمـْے نـَداردْ..! بـآ دلمـ چـه كــردے ايـنْ دل بــراے مـَن ديگـَر دل نمـےشـود..............

مصطفی
مصطفی

خیلی وقته از چشام ، بی تو بارون می باره دل ناامید من ،* تو رو آرزو داره

مصطفی
مصطفی

امروز که محتاج تو ام جای توخالی است فردا که می ایی به سراغم نفسی نیست

مصطفی
مصطفی

آن کلاغی که پرید ازفراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه ی کوتاهی ، پهنای افق را پیمود خبر مارا با خود خواهد برد به شهر

مصطفی
مصطفی

مرا تو بی‌سببی نيستی. به‌راستی صِلتِ کدام قصيده‌ای ای غزل؟ ستاره‌بارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دريچه‌یِ تاريک؟ کلام از نگاهِ تو شکل‌می‌بندد. خوشا نظر بازيا که تو آغازمی‌کنی! پسِ پشتِ مردمکان‌ات فريادِ کدام زندانی‌ست که آزادی را به لبانِ برآماسيده گلِ سرخی پرتاب‌می‌کند؟ــ ورنه اين ستاره‌بازی حاشا چيزی بدهکارِ آفتاب نيست. نگاه از صدایِ تو ايمن‌می‌شود. چه مومنانه نامِ مرا آوازمی‌کنی! و دل‌ات کبوترِ آشتی‌ست، درخون‌تپيده به بامِ تلخ. بااين‌همه چه بالا چه بلند پروازمی‌کنی!

مصطفی
مصطفی

مردی چنگ در آسمان افکند، هنگامی که خون‌اش فرياد و دهان‌اش بسته بود. خِنجی خونين بر چهره‌یِ ناباورِ آبی!ــ عاشقان چنين‌اند. کنارِ شب خيمه برافراز، اما چون ماه برآيد شمشير از نيام برآر و در کنارت بگذار.

مصطفی
مصطفی

شبانه اگر که بيهُده زيباست شب برای چه زيباست شب برای که زيباست؟ــ شب و رودِ بی‌انحنایِ ستاره‌گان که سرد می‌گذرد. و سوگ‌وارانِ درازگيسو بر دو جانبِ رود يادآوردِ کدام خاطره را با قصيده‌یِ نفس‌گيرِ غوکان تعزيتی‌می‌کنند به هنگامی که هر سپيده به صدایِ هم‌آوازِ دوازده گلوله سوراخ می‌شود؟ اگر که بيهُده زيباست شب برای که زيباست شب برای چه زيباست؟

مصطفی
007.jpeg مصطفی

عشق به شكل پرواز پرندست عشق خواب يك آهوي روندست من زائري تشنه زير باران عشق چشمه آبي اما كشندست من ميمرم از اين آب مسموم اما اونكه از مرده عشق تا قيامت هر لحظه زندست من ميميرم از اين آب مسموم مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز پرندست تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار صدا كن اسممو از عمق شب از لب به ديوار براي زنده بودن دليل آخرينم باش منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش طلوع صادق عصيان من بيداريم باش عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ آغاز راه قصه بوده من راهي شدم نگو كه زوده اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده من راهي شدم نگو كه زوده اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده...