...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
alla
بانوي آسمانيم..دستانت را روي چشمانم بگذار.............خيس بودنشان از باران است...من به خاطر دوريت، گريه نكرده ام...........
...غزلواره ...
و من ... بی قرار لحظه با تو بودن ... در بارانی ترین دقایقم .............
alla
دلم بهانه ميخواهد........براي گريستن..ليلاي دل بي قرار مجنون ..زيبايي چشمانت را بهانه ميكنم، وزير باران ميروم................
...غزلواره ...
آنگاه که نسیم نوازشگرت شد ... بدان سلام گرم بوسه ام را ...به تو رسانده است ........
...غزلواره ...
من از شوق گم شدن در تو...هر روز اقاقیهای پاک چشمانم را...به تو تقدیم می کنم...به تو که شکوه بودنی... به تو ای آبی عشق.....
alla
دلم بوي گيسوانت را ميطلبد............بگذارنسيم آهسته نوازشت كند..من دل به نسيم سپرده ام بانو................
alla
گفته بودم..چوبيايي ،غم دل با تو بگويم.....................................
...غزلواره ...
باد میآید ... و رقص گیسوانم در باد ... به شوق دیدار تو ....
alla
چه خوش باشد كه بعد از انتظاري.................................به اميدي رسد ..اميد واري..........................
alla
بس غصه تو، قصه در گوشم کرد - غمهای زمانه را ،فراموشم کرد - یک سینه سخن، به درگهت آوردم - چشمان غزل گوی تو، خاموشم کرد..... -
...غزلواره ...
تا ديروز حرفهایم يک حرف ديگر بود ...اما امروز فقط پیِ عطرِ تو از خوابِ گُل سرخ سخن میگويم... از امروز یاد تو هم آغوش لحظه هایم است ...و آینه نگاهم ،تنها به سوی توست ......
alla
کاش من آینه بودم...بانو... که به هر صبح تورا می دیدم، می کشیدم همه اندام تو را،در اغوش.. سرواندام تو باان همه پیچ، ان همه تاب.. انگه ازباغ تنت می چیدم، گل صد بوسه ناب ..ای فروغم همه عمرم.....
alla
منم سرگشته ی حیرانت ای دوست.. کنم یکباره ،جان قربانت ای دوست.. تنی ناساز شوق وصل کویت.. دهم سر برسر پیمانت ای دوست...
alla
سلامت ميكنم ،بانويم... امشب... پریشانم , ملولم , بیقرارم... زاینرو من زدم از خانه بیرون... که شب را من به كوي تو سر آرم ....
...غزلواره ...
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز ...در بركه های آینه لغزیده تو به تو!... من آبگیر صافیم، اینك! به سحر عشق؛ از بركه های آینه راهی به من بجو!...