...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
sima
این چشم هـــا ... خوابــــ ندارند دیگر !.. هرجا هستی ... زمزمهـــ کن با من ! ترانه ی « مرا ببوســـ » را !!.... آرامـــ میشوم..!
alla
دلم گم کرده راهش را وچشمانم نگاهش را / شبیه آسمانی که شبی گم کرده ماهش را .....به انتظار مينشينم...........................
alla
بازوانت را به مستي حلقه كن بر گردنم* تا بلرزد زير بازوهاي سيمينت تنم...................!
alla
امشب به گوشه ی غمت بانو در آتشم* می سوزم و دمی به خیال تو دلخوشم* آنکس که درد هجر عزیزی کشیده است *داند که من ز دست هجر تو چه می کشم.................
alla
چرا دستم به آسمان نميرسد...........................؟
...غزلواره ...
من تو را خواهم برد ...به سر رود خروشان حیات ...آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز ...بهتر آنست كه غفلت نكنیم از آغاز...
...غزلواره ...
باز کن پنجره را ...تو اگر بازكنی پنجره را ...من نشان خواهم داد به تو زیبایی را... بگذاز از زیور و آراستگی ...من تو را با خود تا خانه ی خود خواهم برد ...كه در آن شوکت پیراستگی چه صفایی دارد......
...غزلواره ...
در شبان غم تنهایی خویش ...عابد چشم سخنگوی توام.....
alla
روزهایی که بی تو می گذرد ...گر چه با توست ثانیه هاش ...آرزو باز میکشد فریاد ...در کنار تو می گذشت ای کاش.................
...غزلواره ...
در عجبم از این دل ....که چه بی تابانه تورا میخواهد ....امامبهوت آن زلال نگاه گشته در پس انتظار .....و صدایش در نمی آید ..
alla
چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم بانو... تمبر و پاكت هم هست و یك عالمه حرف! سراغ نامه ام را از پستچي ميگيري .........؟
...غزلواره ...
و چشمانت با من گفتند ...كه فردا روز دیگری ست .. چشمانی كه خمیر مایه مهر است و آبی عشق !........
alla
عصاره تمام مهربانى ها را میگیرم،،، وازان فرشته ای میسازم، همچون “خودت”
alla
به تو سوگند بانو! به راز گل سرخ و به پروانه که در عشق فنا می گردد.. زندگی زیبا نیست ، آنچه زیباست... تویی تو، که آغاز من و لحظه ی پایان منی .......