...غزلواره ...
میشود کمی مرا دعا کنید...؟! من دلم عجیب زخمی است، جا نمیشوم نه در زمین نه در زمان... های خسته ام خدا مرا نگاه کن...
...غزلواره ...
خيلی وقت است ...بعضی واژهها ياریام نمیکنند ...مانده عزيزم ... تا تو شبی شايد .....
...غزلواره ...
ای کاش میدانستی ...در چشمْبهراهیِ آن همدم مشرقی ...درگاهِ اين خانه از چند دريای گريه گذشته است.........
...غزلواره ...
حالا بیا... بیا و يک شعری بخوان عزیز...من به کوچه، به باد، به باران پناه بردهام .......
...غزلواره ...
بازآ ...بازآمدنِ پرستو به آشيانهی باد ...شرطِ سادهای دارد... مگر نمی بینی سادگی اش را ؟
...غزلواره ...
من سهمی از اَبر و آينه دارم و آسمانی بلند ...که هرگز بیاجازهی ديدگانِ من ...بارانی نخواهد شد!...اما ... یاد تو ... آه... امان از یاد تو ...
...غزلواره ...
تو رفتهای و من ...کلماتی را به ياد میآورم که از تکرارِ گريه ... ترانه میشوند...برگرد... می دانی معنی انتظار را عزیز....؟
...غزلواره ...
دَردت به جانم، نخواب ... خواهيم رسيد... راههای بیعبور ...شبهای بیچراغ ...نینالههای بلند و هوای رو به آن دامنه تا دريا ...که پُر از عطرِ کلماتی شبيهِ اسامیِ آشنا با ما بود.....
...غزلواره ...
تو که تا تحملِ اين همه تشنگی آمدی ...اين يکی دو پاييزِ مانده به رگبارِ گريه نيز ...! بیا ... ما را با فاصله ها کاری نیست عزیز.......
...غزلواره ...
دارد صبح میشود ...من سنجاقکِ شبگَردی همين گوشهْ کنارِ بوتهها ديدم ...اين علامتِ خوبی از احتمالِ آب و آوازِ آدمیست...
...غزلواره ...
نمیروم ... جايی نمیروم، خورشيد هم دست نگه داشته است، تا من نخوابم طلوع نخواهد کرد. ... تا تو نیایی.....
...غزلواره ...
هنوز پُشتِ همين ميزِ کهنه دارم در غيابِ زيباترين شاعران پیِ اورادِ عجيبِ شبِ شفا میگردم ... راهی نيست! همسايهام خواب است وگرنه ...آواز میخواندم...
...غزلواره ...
صدای دلپذیر ترا می شنوم که در گوش من زمزمه میکند ...بانوی من ...دلدار من ...ترا دوست دارم .دوست دارم ، مال تو هستم ….
...غزلواره ...
در تاریکی شب دیدگان تو را می بینم که با برق مهر میدرخشند ...و با نگاهی خندان به من می نگرند......
...غزلواره ...
شب خاموش است، نزدیک بستر من شمعی با شعله ی غم انگیز خود آهسته نور پاشی میکند ...مثل این است که شعرهای من چون جویبارهای عشق ...از سرچشمه دلم روان شده اند ...همه جا در نظرم از وجود تو آکنده است......
سحـــر خاتـــون
لبخند كه زد
توی چال گونه اش افتادم
پای منطقم شكست ..!
...
و من
.
عاشق شدم ....