Behrooz
تو این زندگی اشتباههای زیادی کردم، ولی عزیزم ;کاری نکن باورم شه بزرگترینشون تو بودی ...
Behrooz
اگر هنوز برایت از درد می گویم ، به خاطر این است که می دانم در دلت ، درد هایی هست که نمی دانی چطور فریادشان بزنی ....! همین که می خوانی ، سبک می شوی ، همین که بعد از خواندن ، نفس عمیق می کشی ، برای من بس است ، وگرنه از اینجا و لایک هایش که خیری ندیدم ... !
Behrooz
عزیز دلم زندگی من به اندازه ی کافی شبیه فیلم های هندی بی سروته است!! تو دیگر پشت درخت های تقدیر وحادثه پنهان نشو!!!
Behrooz
من نمیفهمم چرا هیچ کس نمی نویسد از مردهــا از چشمها و شــانهها و دستهایشــان از آغوششان از عطر تنشـان، از صدایشــان... پررو میشوند؟ خب بشوند.... مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟ مگر ما به اتکــاء همین دستها همین نگاهها همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی سرِپا نماندهایم ...؟ من بلد نیستم در سـایه ، دوست داشته باشم من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند . من میخواهم مَردَم حتی اگر مردِ من هم نبود دلش غنج بزند از اینکه بداند جایی زنـــی دوستش دارد ...!!
Behrooz
می آیی عاشق میکنی محو میشوی تا فراموشت کنم دوباره می آیی تازه میکنی خاطراتت را و باز محو میشوی به راستی که سراب از تو با ثبات تر است !
Behrooz
اينجا... فاصله يک عشق تا عشق بعدي ... يک نخ سيــگار است ...
Behrooz
شاعر نبود که ... فقط زندگی اش را خط خطی می کرد ، تو می خواندی و می گفتی چه شعر قشنگی ...!!
Behrooz
درد دارد... وقتی همه چیز را می دانی... و فکر می کنند نمی دانی... غصه می خوری که می دانی... و می خندند که نمی دانی...
Behrooz
كنار اين ثانيه هاي منبسط شده لبهايم رو به انحناي تبسمي مي رود كه ميان خاطره هاي تو ، غرق ابهامند ! بگذريم .... تو دلتنگي را نمي فهمي !
Behrooz
این روزها نباید از هیچکس انتظاری داشت، چه دوست چه دشمن ... مسئله، خستـگی از اعتماد های شکسته اسـت...