دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قياس‌ ضد و نقيض‌ ها، نگفته ها را بیان کنید...

پارادوکس یعنی یه کاکتوس وسط صحرا!
پارادوکس یعنی یه لک رو دیوار!
مهم نیست چقدر کوچیکه، مهمه چون تاثیرگذاره!
اینجا قرار نیست همه نوشته‌ها پارادوکس داشته باشه، درسته شرط اول بر پارادوکس بودنشه، اما مــــــهم اینه چیزی باشه که تاثیر گذار باشه، سر سری ازش نگذریم !

جزئیات گروه

شناسه 297
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 16172 پست
عضو 883 کاربر
طرفدار 35 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 8
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 82
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 9

کاربران گروه

(878 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

پارادوکس
شناسه‌: 297 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
سعیده
سعیده

کــــــــــــاش میشد آخراسمت نقطه گذاشت تادیگرشروع نشود..

Behrooz
Behrooz

دلم دنبال ِ یکی از آن سه شنبه های اتقافی می گردد که گل فروشی را وسط خیابان ببنی و به یاد من شاخه ای نرگس بخری ...

Behrooz
Behrooz

بعضی وقت ها به سرنوشت شک میکنم آخر نفهمیدم من باید بنویسمش یا از پیش نوشته شده بود

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Behrooz
Behrooz

سخت بود تحمل سنگینی ِ نگاه یک غریبه به دستان ِ سردم

Behrooz
Behrooz

قرار بود یه کافه داشته باشیم پـــُر از کلمه آنقدر کاممان تلخ شد که به کافه هم نرسید ...

Behrooz
Behrooz

بوسه هایت ، طعم سیلی میداد درد خاطراتش ، رهایم نمی کند اما ...

Behrooz
Behrooz

این روزهایم ، شب که می شود ، دلم بـــــــــــدجور میگیرد

Behrooz
Behrooz

گاهی دلت تنگ می شود تنگ تنگ تنگ آنقدر تنگ ، که دیگر اسمش دل نیست شاید نقطه ای جا مانده، از خاطراتی دود شده باشد ، در اعماق وجودت که روزی نامش دل بود و تنگ می شد !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

موضوع انشاء: تابستان خود را چگونه گذراندید؟ ذوب شدم در خاطراتی نیمه سوخته

این ارسال را بازنشر کرده است.
سعیده
سعیده

دلم تنگ و خیالم تنگ برایم تنگ تر دنیا..

Behrooz
Behrooz

گاهی دلت دیگر رفافت را نمی خواهد اما یک باران ِ پاییزی طعم دلچسبی دارد وقت ِ تنهایی

Behrooz
Behrooz

همیشه میشه تموم کرد... فقط بعضی وقتا دیگه نمیشه شروع کرد...

Behrooz
Behrooz

مرا ببوس نه یک بار که هـــــزار بار ... بگذار آوازه ی عشق بازیمان چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنهایی که بر سر جدایی مان شرط بسته اند ...

Behrooz
Behrooz

این روزها آدم بودن خریدار ندارد، دوست دارم حوا باشم و اغفال کنم!

Behrooz
Behrooz

از دل ِ شاد و لب ِ خندانم فقط خط لبخندی خشکیده، زیر گونه هایم به جای مانده ...