آروین
ﺧـﻴـﻠﻲ وﻗﺘﻪ ﻛﻪ دﻟﻢ ﺑﺮاي ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﺷﺪه ﻗﻠﺒـﻢ از دوري ﺗﻮ ﺑﺪﺟﻮري دﻟﺘﻨﮓ ﺷﺪه ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰي دوﺳﺖ داﺷﺘﻨﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻮه ﻏﺼﻪ از دﻟﻢ رﻓﺘﻨﻲ ﻧﻴﺴﺖ
آروین
زﻧﺪﮔﻲ، ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻜﻴﺪن ﻫﻤﭽﻮ ﺷﻤﻊ از ﮔﺮﻣﻲ ﻋﺸﻖ زﻧﺪﮔﻲ، ﻳﻌﻨﻲ ﻟـﻄﺎﻓﺖ ﮔـﻢ ﺷـﺪن در ﻧـﺮﻣﻲ ﻋﺸﻖ زﻧﺪﮔﻲ، ﻳﻌﻨﻲ دوﻳـﺪن ﺑـﻲ اﻣﺎن در وادي ﻋﺸﻖ رﻓـﺘـﻦ و آﺧـﺮ رﺳـﻴـﺪن ﺑـﺮ در آﺑـﺎدي ﻋﺸﻖ
آروین
ﻧﮕﻮ ﻃﻔﻠﻲ دل ﺳﭙﺮده ﻳـﻪ ﻧﻔﺮ دﻟﺶ رو ﺑﺮده ﺑﮕﻮ ﭼﻮن ﻋﺎﺷﻖ ﻗﻠﺒﺶ ﺗـﺎﺑـﺤﺎل از ﻏـﻢ ﻧﻤﺮده ﻣﻴﺪوﻧﻲ زﻧﺪﮔﻲ ﺳﺨﺘﻪ ﺑـﺎرِ ﺣـﺮف زور زﻳﺎده اون ﻛﺴﻲ ﺑﺮده ﻛﻪ ﻗﻠﺒﺶ رو ﺑﻪ دﺳﺖ ﻏﻢ ﻧﺪاده
آروین
ﺧﻴﻠﻲ وﻗﺘـﻪ دﻳـﮕﻪ ﺑـﺎرون ﻧﺰده رﻧﮓ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﻴﺎﺑﻮن ﻧﺰده ﺧﻴﻠﻲ وﻗﺘﻪ اﺑﺮي ﭘﺮﭘﺮ ﻧﺸﺪه دل آﺳـﻤـﻮن ﺳـﺒﻜﺘﺮ ﻧﺸﺪه
آروین
زﻳـﺮ رﮔـﺒـﺎر ﻧـﮕﺎﻫـﺖ دﻟﻢ اﻧﮕﺎر زﻳﺮ و رو ﺷﺪ ﺑﺮاي داﺷـﺘﻦ ﻋﺸﻘﺖ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﻧﻢ آرزو ﺷﺪ
آروین
ﻣﻦ از ﺻﺪاي ﮔﺮﻳﻪي ﺗﻮ ﺑﻪ ﻏﺮﺑﺖ ﺑـﺎرون رﺳﻴﺪم ﺗﻮ ﭼﺸﺎت ﺑﺎغ ﺑﺎرون زده دﻳﺪم ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﻳﻪ ﺑﺎﻏﻪ ﺗـﻮ ﻏـﺮﺑﺖ ﻏﺮوب ﭘﺎﻳـﻴﺰ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ از ﻳﻪ درد ﻛﻬﻨﻪ ﻟﺒﺮﻳﺰ
آروین
اگه یک روز بگم از این حکایت که به تو کردم عادت دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت اگه یک شب برسم به حقایق میشم خدای عاشق میگم رازمو به ستاره دریای مغرب
آروین
اگه تو بری ز پیشم من همون قناری می شم که تو بغض و گریه هاشم میگه می خوام با تو باشم
آروین
تو رفتی بی من اما من دوباره دارم از تو برای تو میخونم سکوت لحظه های تلخو بشکن نذار اینجا تکو تنها بمونم
آروین
هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز...
آروین
تن تشنه مثل خورشید بی سرزمینتر از باد كولي تر از ترانه بی پرده مثل فریاد تنهاتر از سکوتم روشنتر از ستاره عاشقتر از همیشه با من بخون دوباره
آروین
آن ﻟﺤﻈﻪ ﻛﻪ از ﻧـﻴﺎز اﻧﺴﺎن دارد ﻧﻪ ﻛﻢ از ﻫﻮاي ﺣﻴﻮان ﻳﻚ داﻧﻪي ﮔـﻨﺪم ﻃﻼﻳﻲ از ﺗـﺸﺖ ﻃﻼ ﮔﺮاﻧـﺒﻬﺎ ﺗﺮ
آروین
ﺑﻪ ﻧﺎم ﺑﺨﺸﻨﺪهي ﺑﺰرگ داورِ ﺑﺮ ﺣﻖ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺧﺪاوﻧﺪ اﻳﺜﺎر و اﻧﺼﺎف ﺧﻮارم اﮔﺮ از ﺧﻮاري ﺧـﺎرم ﺗـﻮ ﻣـﭙـﻨﺪاري داﻧـﻢ ﻛﻪ ﻣﺮا ﺑﺎ ﮔﻞ ﻳﻜﺠﺎ ﺗﻮ ﻧﮕﻬﺪاري
آروین
ﺧـﻮاﺑـﻴـﺪي ﺑـﺪون ﻻﻻﻳـﻲ و ﻗﺼﻪ ﺑﮕﻴﺮ آﺳﻮده ﺑﺨﻮاب ﺑﻲ درد و ﻏﺼﻪ دﻳـﮕـﻪ ﻛـﺎﺑـﻮس زﻣـﺴﺘــﻮن ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻲ ﺗﻮي ﺧﻮاب ﮔﻠﻬﺎي ﺣﺴﺮت ﻧﻤﻲﭼﻴﻨﻲ
آروین
ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪم ﺑﺲ ﻛﻪ دﻟﻢ دﻧـﺒﺎل ﻳﻚ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﮔﺸﺖ ﺑـﺲ ﻛﻪ ﺗـﺮاﻧﻪ ﺧﻮﻧﺪم و ﺑـﺮگ زﻣـﻮﻧﻪ ﺑـﺮﻧﮕﺸﺖ ﺑـﺎزم ﻛـﻼغ ﻗـﺼـﻪﻫﺎ رﻓﺖ و ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﻧﺮﺳﻴﺪ ﻳﻜّﻪ ﺳﻮار ﻋﺎﺷﻘﻮ ﻫﻴﺸﻜﻲ ﺗﻮ آﻳـﻨﻪﻫﺎ ﻧﺪﻳﺪ