BaHaRe
الان همون وقتیه که باید بگم انصافتو شکر!
BaHaRe
دلم می خواست ديشب كه خوابم نمی برد، برات می نوشتم :هی! بعدش تو می گفتی :چی شده؟ می گفتم:هيچی. تومی گفتی:زنگ بزنم بهت تا آروم بشی؟ من می گفتم:دلم زنگ نمی خواد كه! فقط می خواستم تنهايی بيدارنباشم! بعد تو بوسم می كردی. اونوقت چشام از بودنت گرم می شد و خوابم می برد. اما خب نبودی كه....
BaHaRe
وقتی دل هوایت را میکند میترسد بگویدتا مبادا مانند گذشته بگویی فراموشت کنم... پس مجبورم اینجا بنویسم: دل هوایت را کرده ،اجازه هست؟ میخواهم بگویم دوستت دارم ،اجازه هست؟ میخواهم بگویم بی تو میمیرم ،اجازه هست؟ تو هم میتوانی بی تفاوت جشمانت را به رویم ببندی تا ویرانی دنیایم را ببینی!!
BaHaRe
پشت ِ هزار و يک دليل ِ دوست داشتنم پنهان می کنم هرچه توقع و بهانه ی دلتنگی ست. چه کنم که باز سرک می کشد: دلتنگی!
BaHaRe
حواسم هست که دل تنگی را گاهی نبايد گفت. ببخش. برای دوستت دارم؛ راه ديگری بلد نيستم!
BaHaRe
تو مانند کبوترها نجيبی تو مثل داستانهای عجيبی گناه من چه بود که گفتی ازاين پس ازنگاهم بی نصيبی؟!
BaHaRe
امشب شب تولد منه ، نه به تقويم و روز وماه كه به دل! شبى كه من چشم به معصومیت تو باز خواهم کرد. امشب شب رصد كردن ستاره هاییه كه به اندازه تموم لحظه هاى عاشقی ام متولد شدن! امشب ماه و آسمون و ستاره هاش همه دانه هاى تسبيح منن خدارو شکر که هنوز تورو دارم!
BaHaRe
در جمع من و اين بغض بيقرار جاي تو خالي...!!
BaHaRe
سهراب توگفتى: چشمها را بايد شست، شستم! ولي ... گفتي جورديگر بايد ديد، ديدم! ولي ... گفتي زيرباران بايد رفت، رفتم! ولي ... او نه چشم هاى خيس و شسته ام و نه نگاه ديگرم هيچ كدام را نديد! فقط در زير باران با طعنه خنديد وگفت: ديوانه باران زده...!
BaHaRe
گل من! به ضريح دست کشيدم حاجتي نبود . تنها تو را دعا کردم...!!
BaHaRe
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر.......!!
BaHaRe
چقدر سرد است لحظه هايم،وقتی که نیستی و می خواهمت...