دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب نامه یعنی ننوشته هایی که نوشته میشوند... مگوهایی که گفته میشوند... شبنامه ها... نامه های شبانه دل هاست ... به امید آشکار شدن تا مرز روزنامه‌گی... حالا از مرز اتاقک تو تا جهان همه... دیدنی های من از دلم برای چشمان دل تو...
شبنامه ها ... نامه های شبانه‌ی دل‌هاست ... به امید آشکار شدن تا مرز روزنامه گی ... جسارتِ روشنی .

جزئیات گروه

شناسه 1541
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 2055 پست
عضو 215 کاربر
طرفدار 27 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 167
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 132
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 52

کاربران گروه

(213 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

شب نامه
شناسه‌: 1541 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ترانه خاموش
ترانه خاموش

حسد شب بر تن زیبای صبح .. غریو رهایی .. در پشت میله های تنگ زندگی ....

ترانه خاموش
ترانه خاموش

لحظه ها .. در زندگی .. در تراوش اشک کودکان یتیم .. در تجربیات عاطفی .. جان می گیرد ....

ترانه خاموش
ترانه خاموش

بغض .. راه گلویم را بست .. و .. هرگز حکایتم را کسی نشنید ....

ترانه خاموش
ترانه خاموش

نبض زمان می ایستد .. و .. از تو خبری نیست ...

ترانه خاموش
ترانه خاموش

وقتی می خوانم .. صدایم خاکستری است .. مادرم .. گیسوانش را در آوایم .. می گشاید ....

ترانه خاموش
ترانه خاموش

من .. حاصلی از غبار باران ها هستم ....

ترانه خاموش
ترانه خاموش

چشمه های اشکم خشکید .. چون ابرهای بغض آلود در برابر کویر ...

ترانه خاموش
ترانه خاموش

هنگامی که به یادت می افتم .. پر میشوم از گریه ..که به چز تنهایی ام نمی گذارم کسی بفهمد .. آه امشب به چشمانم التماس کردم که دیگر اصلا نگاهت نکنند ....

فردایی دیگر
فردایی دیگر

@ᴬᴸᴾᴴᴬбЧ سلام جمله ای که از صادق هدایت ارسال کردید از ایشون نیست.

این ارسال را بازنشر کرده است.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد... که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

سلام شب خوب...و فردای اینده تون پر امید.

فردایی دیگر
377895_401072586634761_1204454909_n.jpg فردایی دیگر

جوان تازه ديپلم گرفته بود ، معلم شد ، معلم پنجم و ششم دبستان ... در نقطه اي دور از شهر ... فرخنده گل افشان نيز آنجا معلم بود ... عاشق شدند ... هر دو جوان ... هردو زيبا ... هر دو هم سن ... چه مي دانستند از آينده ؟ كه جوان يك روز قبله جوانان كشور مي شود ؟ كه جوان ، يك روز ، خسرو آواز مي شود ؟ باري ... جوان ، سنتور ديد ... اسير شد ... نجار شد ... عاشق شد ... سنتور ساخت ... قصه شروع شد ... .

فردایی دیگر
377895_401072586634761_1204454909_n.jpg فردایی دیگر

پسر ، شش ساله بود ... پدر داشت با خود زمزمه مي كرد . دعا مي خواند . زيارت مي خواند . اما ، زيبا ... زيبا مي خواند . گوش پسر نسبت به صدا حساس شد ... تحت تاثير آواها قرار گرفت ... گريه كرد ... مادر پرسيد : چرا گريه مي كني ؟ تب داري ؟ پسر گفت : نه ... و بغضش تركيد كه : پدر چه مي خواند ؟ من از خواندن پدر گريه ام گرفت ...

فردایی دیگر
فردایی دیگر

کاری به سیاست ندارم ..دلم میخواد اونی که حقه رو بگم ...شاید زمخت به نظر بیام ...یاناخوشایند...مهم اونیه که اون بالاست...

این ارسال را بازنشر کرده است.
فردایی دیگر
فردایی دیگر

اوایل دوست داشتم همه دوسم داشته باشن..بعدها فهمیدم اگر اینجور باشه من انسان نرمالی نبودم ..همیشه باید کسانی باشن تا از شما خوششون نیاد..این نشونه وجود یه سری تدابیر توی وجود ماست .