فردایی دیگر
وقتایی که عصبانی میشم...احساس میکنم دنیا و ادماشو دقیق تر میخوام ببینم.
فردایی دیگر
منافق اینم هست.. یعنی کسی از چیزی یا گرایش فکری بیزاره ولی ادای پیرویش رو میاد...نفاق فقط تو دین نیست...روزانه میشه که توی زنده گیمون ,زنده گی روزانمون بارها نفاق کنیم..
فردایی دیگر
انقدم درگیر عشقایی که تو دنیای مجازی برامون پیش میاد نباشیم..فاصلش تا واقعیت فرسنگ هاست..همین فاصله زیاد رو باید برید تا برسید به چیزی که بهتره نرسید بهش( تلخی حقیقتش)...... متاسفانه دارم میبینم بعضی دوستان چقدر دارن رنج میکشن ...حتی قضایای این روزای اینجا..مواظب خودتون باشید ..به پناه خدای بی پناه.
فردایی دیگر
جواب ایمیل تبریک ِ تولد دیروزو داده....از روز قبلش استرس داشتم ,منتظرت بودم,حتی ترسیدم این سکوتی که میگیو ادامه بدی.....
فردایی دیگر
نباید هنر را با سیاست گره زد. آنجا که سیاست کم میآورد به پیشگاه هنر زانو میزند. این زانوزدن از سر احترام نیست که از سر نیاز است.
فردایی دیگر
Fair Play , بازی جوانمردانه کمتر در حوزه سیاست رواج دارد.
فردایی دیگر
عشق یعنی جا نماز مادرم....
فردایی دیگر
بیچاره ساکنین ماه که پنجره های خانه شان ماه ندارد, حوض آب شان ماه ندارد و اصلن تقویم هاشان را طور دیگری تنظیم می کنند ...
فردایی دیگر
این دنیا پرازادمهاییست که : همزمان که تورامیبوسند طناب دارتورامی آویزند؛ صادقانه دروغ میگویند ؛عاشقانه خیانت میکنند؛ پس تنهاییت رامقدس بدارتازمانی که مقدس ترازآن نیافته ای.
فردایی دیگر
پشت چراغ سبز وایساده بود تا قرمز بشه بعد حرکت کنه...دقیقا برعکس .به قول خودش منگ شده بود انگار...با دقت هم داشت چراغ رو دنبال میکرد..بقیه مسافرا اعتراض کردن ولی من به این فکر کردم که چقدر تحت فشار بوده ذهنش ..که انقدر گیج شده بود.
فردایی دیگر
نزدیکای صبح بود ..دم اذونی ..داشتم ویرایش میکردم مطالبمو..یا ان یادم افتاد 29 اردیبهشت تولدشه..هر چقدر بد تا کرده بود باهام..هر چقدر بد زده بود به صورت اعتقاداتم..هر چند اون بود که رفته بود چون نتونسته بود کیش متفاوت مذهبی منو درک کنه..یا به قول خودش بفهمه ..تحمل کنه..... اما بهونه خوبی بود سکوتشو بشکنم...گر چه این ابی که به جوب بیاد شاید مثل اب قبلی نباشه...ولی نباید خشک بمونه ,اب راهی که روزی اب دوستی توش جریان داشت.همون وقتی براش یه ایمیل ارسال کردم....خوبی ایمیل اینه که میشه تو چشای همدیگه نگاه نکرد و لرزش غرور همدیگه رو ندید و گفت.. .گذشته ها گذشته است ..بیا بگیر سیب را دمی بخند..(بیا فراموشش کنیم..خدای ما که یکیست.)
با یه احتیاط بیشتر.
13 سال و 4 ماه و 6 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبل